گزارش جلسه 5 اسفند
هدایت الله تهرانی نوبندگانی:
وقت رای است !شتابیم که حلوابدهند؟!!!.
نیست شایسته چنین مصرع بیجا!بدهند!
.ماکه مدیون شهیدان وطن میباشیم.
بهترآنست که یک مطلب زیبابدهند.
عده ای نیتشان پاک ومشوق هستسد.
عده ای فتنه گروامربه بلوابدهند.
اکثریت همه جااصل پدیرفتنی است.
جزدرآن جمع که دشنام به آرا!بدهند.
ماهمه نان ونمک خورده ی این مملکتیم.
ناسپاسی است!که باسفسطه!فتوی بدهند.
رای مردم نه فقط پاسخ بدخواهان است.
درس خوبیست که این جمعه به دنیا!بدهند.
ابراهیم زهری:
وقت رای است و شتابید که حلوا بدهند
مرغ بریان و پلو بدون بلوا بدهند
الهه خدام محمدی:
وقت رای است و شتابید ، که حلوا بدهند
همرهش مرغ و پلو ، با کوکاکولا بدهند
من سحر خیزم و فورا روم از خانه برون
تا که شاید ته صف ، بلکه مرا جا بدهند
تپش قلب گرفتم که مبادا اینکه
به من از بخت بدم ، هسته ی خرما بدهند
ای با که حرص و ولع هی بروی داخل صف
مطمئنی که عزیزم به تو آیا بدهند؟
مانده ام بنده الهه ، به چه کس رای دهم
کارشان هست فقط ، وعده ی فردا بدهند
علی اصغر نجفی(اغو):
ای بنازم به سبیلت که چه همت کردی
مرسی ازاینکه مرا بازتودعوت کردی
دوسه ساعت که شود وقت خودم وقف نطنز
سرم ازبحث زن وبچه توخلوت کردی
****
وقت رأی است وشتابید که حلوا بدهند
کاش حلوای همه پیروپاتالان بخوریم
: داریوش جاویدتاش
برسرقبروگه فاتحه حلوا بدهند
هم که حلوا زسرکرسی ودعوابدهند
هرچه باشد همه جاخوردن حلوا حوب است
وقت رای است وشتابید کهحلوابدهند
علیرضا حمیدی:
وقت رای است شتابید که حلوا بدهند
وعده خوبست ولی کاش فقط حرف نبود
بهرام غلامی (آبدانیو(
وقت رآی است وشتابید که حلوابدهند
رایگان به هرنفر ماشین وویلا بدهند!!
کمال سام:
ای که طنازی و با بودنم عادت داری
با رقیبان زپی یار حسادت داری
دعوتم چون بکتی مرغ و پلو یاد آرم
زین سبب با من کم گنده ارادت داری
وقت رای است و شتابید که حلوا بدهند
شایدم رفته به بالاتر و پیتزا بدهند.
تا که همچون خلی مانند ترا می بینند
بعد از آن هم به تو بیلاخ سر پا بدهند.
شهدخت روستایی فارسی:
وقت رای است و شتابید که حلوا بدهند
طاس با ماست بگیرید که یکجا بدهند
توی این هفته برو هر چه دلت خواست بخواه
این جماعت به تن پیر و جوان پا بدهند
****
شده ام منزوی و گوشه ی خلوت دارم
مدتی هست که در رندکده غیبت دارم
گر اجل هم برسد جان خودم خوشحالم
من که هر روز به او عرض ارادت دارم
دور از آن محفل طنزت بخدا میخندم
چونکه در خانه خودم چندتا پت و مت دارم
عیب شعرم دوزبانیست خودم میدانم
شاعرنقد پذیرم و مروت دارم
خانم الهیاری:
وقت رای است و شتابید که حلوا بدهند
هرک بی منزل و جااست به او جا بدهند
بیخودی شور مزن زانکه به بالا بروند
منتظر باش که یک روز چنان، وا بدهند
عنایت الله احمدی:
وقت رای است وشتابید که حلوابدهند
قول سر خرمنی وپوچ بر ِمابدهند
بعضی از کار های خوانده شده :
ناصر زارعی (دایی ناصر):
-شمادرانتخابات شرکت میکنید؟
-بله صذرصد
-میتونم سوال کنم نامزدتون کیه؟
-بله دخترعمومه اونم شرکت میکنه !!!
***
-شماازچه راهی کسب درآمد میکنید؟
-ازرآه نردبان
-یعنی نردبان میفروشید؟
-نه بااون ازدیوار خانه مردم بالامیریم !!
***
آخرین برنامه شمادرسال گوسفندچی بود؟
-شرکت درانتخابات همکاری درخانه تکانی!!!!
***
-عامل اصلی رژیم غذایی شما چیه؟
-گرانی ارزاق عمومی !!!
****
-بالاخره برای پسرت زن پیداکردی؟
-آره باباخیلی وقته.
-حالاچکار میکنه؟
-داره قسطاش رومیده.
-قسط مخارجات عروسیش؟
-نه قسط مهریه خانمش !!
****
-هواشناسی اعلام نمودکه درسراسرایران درشب انتخابات باریدن آغازمیگرددوتاپاسی ازشب ادامه خواهدداشت واز آخرشب این سامانه ازکشورخارج خواهد شد.
رحیم پیمان :
عهد كردم كه دگر نامزد مجلس نشوم
به جز از دوره ى آينده و ادوار دگر
سرِ جايم بنشينم نكنم هيچ تلاش
غيرِ احسنت نگويم دوسه گفتار دگر
غم مردم نخورم ليك به خود مى گويم
در جهان نيست به حق مثل تو غمخوار دگر
يا كه در موضع چُرتيم و يا شوخى و حرف
هركه جوك گفت بگوييم بگو بار دگر!
جنگ در كشور سوريه كماكان باقى ست
اين اسد گر برود ، پيش به بشار دگر !
منتخب گر نشدم جاى دگر پُستى هست
سر زلف تو نباشد سر دلدار دگر
خانه ى ملّت ما جاى پلو خوردن ماست
غير از اين كار نداريم دلا كار دگر
ما همه خادم اين مردم درصحنه مدام
چاكرانيم ونكن اين همه پندار دگر
مجلس ما همه يكدست و جناح است و تميز
ندهم غير خودى راه به اغيار دگر
*****
معرفى كتاب:
نظريه ى هنر
مولف : سينتيا فريلند
مترجم : رحيم قاسميان
انتشارات بصيرت تهران ١٣٩١
در پيشگفتاراين كتاب آمده:
كتاب حاضر كتابى است درباره ى اينكه هنر چه چيزى است ، چه معنايى دارد و چرابراى آن ارزش قايل هستيم - در واقع كتابى است درموردموضوع هايى كه به طورسرسرى " نظريه ى هنر" نام گرفته اند.
در اين كتاب نظريه هاى مختلف هنر: نظريه ى آيينى ،نظريه ى شكل گرايانه ( فرماليستى ) ، نظريه ى تقليد، نظريه ى توصيفى ، نظريه ى ادراكى و نظريه ى پُست مدرنيستى را ، اما نه به ترتيب و يك به يك ، مورد موشكافى قرار خواهيم داد.
محمد جاوید:
شدم كانديدا ، دهانم شده وا
پي ات هستم اي مجلس خوب شورا
تو خيلي ماماني، تو بهتر زجاني
نديدم به غير از تو بهتر مكاني
شوري جون كجايي؟دقيقن كجايي
بگو تا بدونم سريعن، كجايي؟
چه صحن قشنگي،رييس مشنگي
چه افراد چُرتيده و شوخ و شنگي
چه پولاي گُنده، چه رانت قلمبه
كه ميدن بدون جَر و زور و سمبه
شوري جون كجايي؟دقيقن كجايي
بگو تا بدونم سريعن، كجايي؟
به احسنت و ايول به يك (لا) و يك (بل)
كني خيلي چيزارو تصويب و منحل
چه مي شد كه جمعه بشم من برنده
بيام پيشت اي دلبرم چون پرنده
شوري جون كجايي؟دقيقن كجايي
بگو تا بدونم سريعن، كجايي؟
پ.ن: ظاهرن منظور این کاندیدای محترم از شوری جون همون مجلس شوراست
***
روز جمعه عزیز و دردانه
نورچشمیم و سرور خانه
روز شنبه که خر ز پل رد شد
باز خار و خسیم و بیگانه
*******
باز هم سروریم تا جمعه
ملتی برتریم تا جمعه
باز هم اندکی ز آزادی
بهره ای می بریم تا جمعه
ابوالقاسم صلح جو(پیرسوک):
1-"خطّ مقدّم" را، قاب گرفتم!
2- "فریدون"، هیچگاه "روحانی" نمی شود!
3- گوشم را "تیز" کردم، تا گوشش را ببُرم!
4- من "داغ" به دل دارم ازعشق، او"داغ" به پیشانی با سیب زمینی!
5- با" نادانی"، احساسِ امنیّت می کنم!
6- زنجیر پرست، سینه می زد!
7- اگر ایرانی هارا "جذر" بگیرید، همه" ریشه" دارند!
8- دکتر دیسکِ کمرام را، از جیب ام در آورد!
9- با خطِ پیشانی ام، کاریکلماتور می نویسم!
10- "مُفتی"، مُفتی" روضه نمی خواند!
11- خیلی"تابلو" بودند، همه را به نیروی انتظامی"فروختم"!
12- لبِ"دریا"، شور بود!
13- به حرف اش گوش ندادم، "شعر" می گفت!
14- در"هیات" سینه می زد، استاد نجوم!
15- خمیازۀ "کِش"دارش را، "زیپی" کرده بود!
16- برای سلامتی باتری موبایلم، روزی دوازده ساعت می خوابم!
17- آب اش را الکی نمی ریخت، عضو کمپین قطره قطره بود!
18- سرسفره با پباز دستکوب، به دهان استکبار آبگوشتی می زنم!
19- برای تزریق آمپول خوابیدم، امّا خواب ام نبُرد!
20- عاشق ماهی آزادی هستم که به قلّاب ماهیگیر، گیردهد!
مهدي برزگر:
در خواب دچار يك تلاتم شده بود
اسطوره ي واقعي مردم شده بود
از جبهه دو روزست پدر برگشته
در خاطره هاي جبهه اش گم شده بود
***
در پست جديد يكه تازي كرده
با ريش بلند چهره سازي كرده
اين مرد سواد ورزشي اش كم نيست
يك عمر جناح راست بازي كرده
***
در دست پدر چيست بگو چي دارد؟
او خاطره از كجا و از كي دارد؟
يك عكس عجيب با خودش آورده
با لحظه ي انفجار سلفي دارد
****
از جنگ گذشته دير مجروح شده
در حادثه ي اخير مجروح شده
او جنگ نرفتست ولي جانبازاست
در صف!! پنير وشير مجروح شده
***
با حالت و ژست ارتشي عكس گرفت
با صحنه ي شوت چرخشي عكس گرفت
ميخواست سواد ورزشي كسب كند
با شرت ولباس ورزشي عكس گرفت






******************
در جلسه ی امروز سید ابوطالب هاشمی شعری با گویش لُری خواند که فایل تصویری آن در گروه واتساپ رندکده گذاشته شده است
زرويي نصرآباد ميگويد:تهمایۀ طنز تلخ است، مثل قهوه که هرچه هم شکر به آن بزنی، اگرچه ابتداشیرینیاش را حس میکنی؛ اما چیزی که در دهانت تهنشین میشود و مزهاش میماند، همان تلخیست