گزارش جلسه ی 16 اردیبهشت
پیامک دعوتنامه:
تالارغزل باهمه ی دستک و دستار
هرهفته شود حاضر و أماده ی دیدار
ااینهمه خوبی و صفا گر که برنجد
از غیبت و بی مهری ما نیست سزاوار
اقتراح:
(کم کمک پیرهنت هم روی شلوار افتاد) جواد زهتاب
جواب ها به پیامک و اقتراح:
هدایت الله تهرانی نوبندگانی:
کم کمک پیرهنت هم روی شلوارافتاد
سروکارت چو به اعیان وبه دربارافتاد
ژست وفیگورگرفتی وبسی پزدادی
چشم توتابه یکی مفلس ونادارافتاد
دربکردی پس هم قمپزوچون طبل تهی
بادوصدفیس چودیدیش که بیمارافتاد
ازخداهیچ نه خوفی ونه پرواکردی
نه تورافکربه درمانی وتیمارافتاد
غره گشتی چوتووظلم نمودی به فقیر
واگزارتوبه قهاروبه جبارافتاد
انتقام ازتوچوبگرفت خداخوارشدی
تن وجانت به غم ورنج گرفتارافتاد
الهه خدام محمدی:
تالارغزل هست كمي خلوت وپربار
تكميل شود با ني و خواننده و گيتار
تا اين همه ازخلوتي وسايه نرنجد
آغوش گشايد زبراي من هوشيار
زيرا بپرد خواب خوش از چشم الهه
ازبهر پيامك به پي وعده ي ديدار .
****
كم كمك پيرهنت هم روي شلوار افتاد
چون زدم وصله به شلوار به جاي دوشدن
زرويي نصرآباد ميگويد:تهمایۀ طنز تلخ است، مثل قهوه که هرچه هم شکر به آن بزنی، اگرچه ابتداشیرینیاش را حس میکنی؛ اما چیزی که در دهانت تهنشین میشود و مزهاش میماند، همان تلخیست