گزارش جلسه ي 28 بهمن ماه
امروز هم در همان ساعت و همان محل جلسه بود
پيامك دعوت نامه:
به دعوت زتو گرجدل میکنم
تو را باسماجت کچل میکنم
دلیلش همان شوق دیدار توست
بیایی اگراین عمل میکنم
زنم دست بر سینه گرخانمی
تورا هم که مردی بغل میکنم
اقتراح: (تفهیم هنرچندکنی بی هنران را؟) ناصراجتهادی
پاسخ ها:
ابراهيم زهری:
می پذیرم دعوتت باعشق وبی جنگ و جدل
چون که می ترسم در این میدان شوم کور و کچل
از تمنای وصالت شب ندارم خواب خوش
من به دیدارت بیایم توی تالار غزل
گر مهیا شد بساط شعر و شادی وسرور
در حضور جمع رندان من تو را گیرم بغل
بعد از آن بارخصت از یاران خوب وبا وفا
چونکه گویی، من بخوانم یک رباعی یا غزل
***
تفهیم هنرچندکنی بی هنران را
این طایفه ی خفته ی درخواب گران را
زرويي نصرآباد ميگويد:تهمایۀ طنز تلخ است، مثل قهوه که هرچه هم شکر به آن بزنی، اگرچه ابتداشیرینیاش را حس میکنی؛ اما چیزی که در دهانت تهنشین میشود و مزهاش میماند، همان تلخیست