جهارشنبه 30 بهمن
نیا این هفته را تعطیل کردند
دوباره از شما تجلیل کردند
به جای طنز تالار غزل را
به چیز دیگری تبدیل کردند
به تعبیر لری با ذوق و طناز
هنر را هم عوض با پیل کردند
و جواب بعضی ها:
علی اصغر نجفی(اغو):
ای وای دوباره درب سالن بسته
تعطیلی انجمنشده پیوسته
ما جان شما شدیم دیگر خسته
آخر تو بگو که این چه وضعی هسته؟!!
صمد کریمی فام:
گلوی انجمن در دست ارشاد
زدست این اداره باز فریاد
بسازم خانه ای آن سوی تالار
دهم طناز مان تا گردد آزاد
ابوالقاسم صلح جو(پیرسوک):
به سمت انجمن، پیدا نیآیم
هم امروز و دگر فردا نیآیم
همین گویم که دیگر چون گذشته
سراپا، واله و شیدا نیآیم
سید جعفر پیراسته:
در امدنم هیچ ثمر نیست عزیزم
از جسم و تنم هیچ اثر نیست عزیزم
از آمدنم چیست تو را سود فهندژ
در سایت ز طنزم خبری نیست عزیزم
* دیدید که خبری هست!
حسن دانا:
به تعطیلی دگر عادت نمودیم
ولی با این همه یادت نمودیم
به ارشاد هم ! بگو گر باد داری
بدان جانا که ما بادت نمودیم
بکن شرطی به آن ها تا بدانند
که بار ِ آخره! شادت نمودیم
نکن فکرش خدا فرموده دانا
زغم یا غصه آزادت نمودیم


زرويي نصرآباد ميگويد:تهمایۀ طنز تلخ است، مثل قهوه که هرچه هم شکر به آن بزنی، اگرچه ابتداشیرینیاش را حس میکنی؛ اما چیزی که در دهانت تهنشین میشود و مزهاش میماند، همان تلخیست