گزارش جلسه23 دی
غلامحسین همتی :
کس نمی گوید یکی پول فراوان خورده است
گوید او خورده , و من هم می خورم تا خرخره
الهه خدام محمدی:
ناقلا مثل رفیق است،وفایی دارد
روی چشمان وسربنده چه جایی دارد
شده ام عاشق سرسخت،چنان لیلی وکاش
همچومجنون بشود آی،صفایی دارد
خانه ای ساخته کنج دل من مدّتهاست
مثل ویلای شمال است و بنایی دارد
بنده خندان بشوم تاکه بگوشم برسد...خواندنش.مثل قناری،چه نوایی دارد
دوستش دارم وآرامش روحم، بااوست
زپی دیدن من،دغدغه هایی دارد
(طنز) ،معشوقه بودبهر الهه،جانا
عالم اش نیز عجب حال وهوایی دارد
***کس نمیگوید یکی پول فراوان خورده است
چون خودش هم دست دارد،توی این کار مخوف
شهدخت روستایی فارسی:
اخه محفل که اینجوری نمیشه
محبت کردن سوری نمیشه
باید شعر تو در طبعت بجوشد
با چن تا شعرک زوری نمیشه
بااینکه فرصت محفل ندارم
میدونم از شما دوری نمیشه
بدانید کله ی بی مغزمان داغ
بدون طعم انگوری نمیشه
درست جملگی اهل بهشتید
برای من کسی حوری نمیشه
علی اکبراکبرپور:
کس نمیگوید یکی پول فراوان خورده است
چون که ازما هرکسی پول فراوان برده است
داریوش جاوید تاش:
چنانکه طنز مجبوری نمیشه
وطبع شاعری زوری نمیشه
بزک کردن گوریل انگوری را
به ماتیک و تتو حوری نمیشه
برای بنده هم بی ب و واو سین
علاج درد مخموری نمیشه
علی اصغر نجفی (اغو):
خدا ماراهمه دلشاد سازد
زرنج وغصه ها آزاد سازد
وحتی هرپسرباشدمجرد
کندخوشبختش و داماد سازد
واما از لحاظ شعر،یاطنز
همه اعضائرا استاد سازد
***
کس نمی گویدکسی پول فراوان خورده است
میزبان لابدکه راضی بوده،مهمان خورده است
منوچهر بنان ماه:
کس نمی گوید یکی پول فراوان خورده است
یا که شمش و سکه و تومان ایران خورده است
حرف ما این بوده از اول میان بل بشو
خاوری، شهرام و بابک با سعید خان خورده است.
ابراهیم زهری:
من که می دانم یکی پول فراوان خورده است
آشکارابرده وبرریشمان خندیده است
کار او گردد نمایان بر همه خلق جهان
چونکه او این آش راباجاش یکجا برده است
کمال سام:
اگر چشمم بابا قوری نمیشه
و سیر از دیدن حوری نمیشه
میان جمع از خود می گریزم
غم من جز غم دوری نمیشه
نیاید هر که در این جمع طناز
بجز یک شخص وافوری نمیشه
بهرام غلامی( آبدانیو):
کس نمیگوید یکی پول فراوان خورده است
ازفسایا شهرتهران یا ز سمنان برده است


بعضی از کار های خوانده شده:
محمد جاوید :
دیوار:
من ز ديوار سفارت خوب بالا مي روم
طبق يك فرمول و یک اسلوب بالا مي روم
با عنايات و به پشتيباني دلواپسان
با لباس و چكمه اي مرغوب بالا مي روم
هر كجا ديوار ديدم بنده در جا مي پرم
دست مي گيرم به اين ديوار با پا مي پرم
چار چنگولي مثال گربه اي قبراق و فرز
طبق دستوري ز بالا بنده بالا مي پرم
دارد اين ديوار بهر بنده ي بيكار كار
مي شوم از بركتش بر اسب اقبالم سوار
بعد از اشغال سفارت پست مي گيرم خفن
مي كنم بنده به اين كار بزرگم افتخار
هر چه آيد بر سر كشور بيايد ، بي خيال
مي كنم من كار خود را خوب و در حد كمال
بنده مي خندم به ريش مردم خود هِر و هِر
گر شود در اين ميان حق و حقوقي پايمال
گفت با «جاويد» رند تيز هوشي این چنین
هست این دیوارها هرچند چون دیوار چین
نیست مشکل لیک تسخیرش برای گربه ها
پس ببند آن فک و بنشین فتح آن ها را ببین
****چه می شد قلب من مال تو باشد
به روی گوشی ام «کال» تو باشد
مثال آن سفارت خانه روزی
دل من تحت اشغال تو باشد
***
اندر حکایت بالاروندگان از دیوار سفارت ها:
آبروی مردم ایران برایم مثل پشم
منطق من یک چماق گنده با چاشنی خشم
هر چه شد از سوی کیهان دلاور دیکته
ضمن بالا رفتن از دیوار گویم...چشم،چشم

ناصر زارعی(دایی ناصر):
-یادش بخیر یه زمانی مردم دررفاه بودند.
- ولی حالا.یاتوی هایپرنذیاتیرازیس.!!
***
- دیروزباسه تازن خارجی کجامیرفتی؟
-چهارتایی باهم رفتیم حمام.
- کدوم حمام؟
-حمام وکیل !!!
***
-بلاخره خانمت گواهینامه رانندگیشوگرفت؟
-آره باباخدابیامرزشیرینی هم داد.
***
-باباچرت زدن یعنی چی؟
- نماینده که شدی میفهمی.
***
-دیروزاصغرآقارادیدم خیلی گردن کلفت شده بود.
-بخاطرخوراکشه
-مگه چی میخوره؟
-چندماهی هست که داره نان رژیمی میخورد.
رحيم پيمان:
دائم از ديندارِافراطى پريشان مى شويم
از يكى بى منطقِ ذاتى پريشان مى شويم
متصل در طولِ تاريخِ بشر از جانبِ
آنكه دارد اندكى قاطى پريشان مى شويم
***دٓم ز معصومّيت و حُجب سياوٓش مى زنيم
حرف از جانبازى و ايثارِ آرٓش مى زنيم
سخت مى باليم بر مليّت و بر دينِ خود
ليك ما راحت سفارتخانه آتش مى زنيم
ضمنن رحیم پیمان به معرفی کتاب (موسیقی شعر) نوشته دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی
معرفى كتاب: موسيقى شعر، موءلف دكترمحمدرضاشفيعى كدكنى ، نشرآگه چاپ هفتم سال ١٣٨١ اين كتاب در ٦ فصل نوشته شده و هرفصل به مواردمختلف در شعرمى پردازد. براى نمونه عناوين فصل اول ذكرمى شود: شعر: رستاخيزكلمات - وزن و موسيقى شعر- تعاريف قافيه - نقش هاى قافيه درساختارشعر- قافيه درادبيات وشعرملل- رديف: ويژگى شعرايران - نقدقافيه انديشى - نگاهى به قالبهاى شعرفارسى- ( مطالعه دقيق اين كتاب را به حافظ وسعدى ومولانا و... سايردوستان توصيه مى شود!!!)
ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک):
1-دیوانِ اشعارم، همه شیشۀ عمر دارند!
2- وقتی حسابم" می خواند"، بستانکاران می رقصند!
3- هیچ خود سری، بی"سر" نیست!
4- "شاهینِ" ترازوی عدالت، کبوتر صلح را شکار کرد!
5- به" شناخت" رسیده ام که سر از پا نمی شناسم!
6- به اندازۀ یک تخته، تورا کم دارم!
7- مووُی خُرمُیش، چِکِنِ بود!
8- می خاسَم درس پَس بِدَم، پس نمیسِد استادُم!
9- زِش پُکید، وختی دُشتَم بَرَش خیارزِ"می کشیدم"!
10- کاکو شِرِ نو ندارم، نیمدار بوخونَم؟!
11- "ساغر" بود و "مینا"، و من مستِ خیالِ تو "ایران"!
12- چون "غیبت" می کردم، حاضری ام را نزدند!
13- بیسکوییت "فرخنده"، طعم و مزّۀ لبِ "دریا" را می دهد!
14- همه روزه با بیدار شدن از خواب، دار فانی را شارژ می کنم!چم واژه های شیرازی:مووُی: مو هایِ
خُرمُیش: خرمایی اش
چِکِن: چسبناک، چسبنده
می خاسم: می خواستم
نمیسد: نمی گرفت
زِش: زِه اش
پُکید: منفجر شد، گسسته شد، پاره شد
وختی: وقتی
دُشتم: داشتم(در حال انجام کاری بودم)بَرَش: برایش
خیار زِ: خیار چمبر
می کشیدم: وزن می کردم، نقّاشی می کردم!کاکو: برادر، داداش
نیمدار: دست دوّم، استفاده شده

جواد فرج پور:
تضمین مصرعی از ابولقاسم حالت،،،،
(کَس نمی گوید یکی پول فراوان خورده است) یا چرا مال یتیم وحق ایشان خورده است
بلکه می گوید که این ارث پدر بوده زقبل
تازه ایشان منصفانه نیمی از آن خورده است
دیگری مشغول عیش ونوش خود باشد مدام
بی خیال این که از خون یتیمان خورده است
یک نفر حتّی ندارد قرص نانی بهر شام
یک نفر هرشب کباب و مرغ بریان خورده است این یکی خوابیده بین لوله های فاضلاب
آن یکی ،،برج العرب،، الماس ومرجان خورده است
اصغری دزدیده ازمحصول مرغ خانگی اکبری هم یک شتر را در خیابان خورده است
خوردنی ها را رها کن ،بردنی ها را بگیر
بردنی ها را تمامٱ زید زنجان خورده است
گر جوانی هم بنالد از حقوقُ وام وقسط مطمئنم بر سرش کفگیر مامان خورده است
کشوری که در دفاعش تنبل ونا لایق است
کیسه ای گل از هجوم تیم المان خورده است
جان من بشنو حکایت در نهایت شد عجیب
،،موریانه،،از کتاب بینوایان خورده است

هدایت الله تهرانی نو بندگانی:
کس نمیگویدیکی پول فراوان خورده است
یاکه ازپول فلان یازیدوبهمان خورده است
مبلغی بیش ازحدواندازه بنموده چپو
برده اوبازیرکی وسهل وآسان خورده است
ماهرانه چون که برده پولهاباشیطنت
باچه ترفندوحیل شیرین چوسوهان خورده است
همچنان نان فسایی تردوچون قطاب یزد
بهترازحلوای لاری باب دندان خورده است
اوکه تاحالادوصدآهوربوده باکلک
یاکه تیهوکشته وکرده فسنجان خورده است
خورده اوباپول بادآورده کبک وماکیان
یاکه ازپازن هزاران سینه وران خورده است
مثل دریایی که گیری سطل آبی را ازآن
ازکجامعلوم گرددقطره ای زان خورده است
زینجهت معلوم نبوداین عمل تامدتی
کاوچنین باحقه ای زاموال ایران خورده است
لیک ازجاییکه رسوامیشوددزدعاقبت
بیخیال ازآنکه اوبگذشته ازجان خورده است
آخرالامراوزراه مکروتزویروریا
باتملق گویدایشان گول شیطان خورده است
چونکه عذرش نزدقاضیهانمیگرددقبول
کاوچنین اموال ملت مفت ومجان خورده است
داخل زندان نمایدسکته ی مغزی وبعد
شاهدان گوینداوچایی دوفنجان خورده است
دکترقانونی اماگویدایشان خودکشی
کرده!زیرابیگمان تریاک افغان خورده است.

زرويي نصرآباد ميگويد:تهمایۀ طنز تلخ است، مثل قهوه که هرچه هم شکر به آن بزنی، اگرچه ابتداشیرینیاش را حس میکنی؛ اما چیزی که در دهانت تهنشین میشود و مزهاش میماند، همان تلخیست