گزارش جلسه ی 20 آذر
رحيم پيمان:
شنيدم دايي ناصر معترض شد
از اين كه نسل و اصلش منقرض شد
حسابي كفشهايش جفت كردند
و حتي لوزتينش منقبض شد
***
خوشا ناصر كه او صاحب كمال است
اگرچه برده ي اهل و عيال است
عزيز دل تو كه سني نداري
فزون بر يازده ميليون سال است!
علي اصغر نجفي(اغو):
هر كه مجري مي شود فردي نكوست
خاصه ناصر خان كه بس خوش خلق و خوست
از صميم دل به او تبريك باد
زين جهت تبريك چون ميلاد اوست
جمله اعضا يك به يك مجري شدند
پس كدامين روز، نوبت بر اغوست؟
محمد جاويد:
شوخ طبع و بذله گويي نادر است
طنزپردازي زرنگ و ماهر است
در ميان حلقه ي رندان ما
بمب خنده بي گمان( دويي ناصر !)است
حسن دانا:
مجري اين هفته گر كه ناصر است
او به هر كاري يقينن قادر است
بس كه گفته وصف آب و شير را
در تمام طنز هايش ظاهر است
گفت (دانا) گر نمي داني بدان
مثل او در طنز گفتن نادر است
هدايت الله تهراني نوبندگاني:
مجري اين هفته گشته دايناسور
او كه مغزش باشد از هر طنز پر
گرچه بس آهسته صحبت مي كند
هست بهتر او ز تاتيناي لر
نيست در كـُنه وجودش ژست و پز
مثل بعضي ها نمي باشد ننر
ليك جايش نيست در اين جايگاه
تا نشيند زبر و زنده سُرّ و مُر
هر چه بلعيده بيارد بر زبان
هي كند نشخوار مانند شتر
من نمي دان صلاح او !چرا؟
چون از آن ترسم كه پايش خورده سُر
از سكو پرتاب گردد بر زمين
آخر عمري شود مفلوك و قُر
بشكند پايش نمايد هاي و هوي
اشك ريزد از دوچشمش شر و شر
يا ز بخل و حـِقد بعضي حاسدان
زآتش كينه بسوزد گر و گر
پس ز قول من بگو او را به طنز
اي كه باشد طنز هايت همچو دُر
چون كه مي ترسم زنندت چشم زخم
جاي تو آن جا نباشد گَل اتور*
*گل اتور=به تركي يعني بيا بنشين
محمد اكبر پور:
زارعي طناز و مي باشد فكور
مرد با ذوق است و دانا و صبور
سينه اش پر باشد از ضرب المثل
هر مثل شيرين و شيوا جفت و جور
ريزه ميزه باشد او در پشت ميز
كاش قدش بود عين لندهور
زير عينك هي نگاهت مي كند
تا كه بيند شكل تو از راه دور
دعوت شدگان به طنز خواني:
خانم ها:بهاري، خدام محمدي
اقايان:جاويد تاش، پيمان،صفازاده،جاويد ،صلح جو،فهندژ،غلامي، سلطان آبادي، اكبري،نجفي،درستكار،زارع،اسدي پويا،دانا،كنگيا،دبيري،همت،سام، فروزانفر،زارعی


ضمن عرض تسلیت به مناسبت درگذشت مبارز خستگی ناپذیر نلسون ماندلا ابتدا کارهای بعضی از دوستان در رابطه با این موضوع:
رحيم پيمان:
مرگ ماندلا كه زد آتش به جان ملتي
او براي مردم خود بود فرد مثبتي
حبس بود ايشان تمام سال هاي عمر خود
آفرين بر اين اراده و بزرگا همتي
ضمنن پیمان مطلب خود رادر خصوص ( نگاهی به کتاب شوخ طبعی در مطبوعات شیراز نوشته ی سیروس رومی) که در روزنامه ی عصر مردم چاپ شده بود هم خواند.

مسيح اسدي پويا:
در گوشه اي از دلم غمي كنگره بست
رنجيره ي اشك روي دامن بنشست
وقتي كه شنيدم از خبرهاي جهان
پيغمبر صلح و دوستي رفت از دست

محمد جاويد:
هیچ کس چون او دلش دریا نبود
در دلش حـُب ریاست جا نبود
بابت زندان طلبکاری نکرد
عشق مردم داشت و تنها نبود
او خودش بود و خودش بود و خودش
هیچ کس مانند ماندلا نبود
****
زبان حال احمدي نژاد:
کاش می شد که من به جای حسن
در ژوهانسبورگ حال می کردم
بر سر ِ نعش ماندلا بودم
بی خودی قیل و قال می کردم
به بغل می گرفتم اقوامش
حالشان را سوال می کردم

...........................................
ناصر زارعي(دايي ناصر):
زبان خوركي ها:
بادمجان:
من بادمجان هستم، زادگاه اوليه ام هندوستان است و قبل از اسلام به ايران آمدم و در ايران به دين اسلام مشرف شدم،اگرچه پوستم سياه است اما هيچ نسبتي با اوباما ندارم ولي به علت بازكردن عروق رنگ چهره را باز مي كنم. من مقوي معده هستم و گرفتگي معده را باز مي كنم بدين شكل كه اگر كسي معده ي شما را گرفت محكم با من بزنيد توي سرش تا معده ي شما را ول كند.بعضي ها مرا دور قاب مي چيدند اما از زماني كه پاچه خاري مد شده ديگر كسي اين كار را نمي كند.نوع بمي ما بدون آفت است حتي زماني كه در بم زلزله آمد اعلام شد كه در زلزله ي بم هيچ گونه آسيبي به مزارع بادمجان وارد نشد.يك نوع ما در بازار هست كه سفيد است كه به علت خشك سالي به جاي آب به آن مايع سفيد كننده مي دهند،شما مي توانيد بادمجان سفيد را براي ناهار و سياه آن را براي شام استفاده كنيد.من تنها خوراكي هستم كه زبان بسته را باز مي كنم ،زبان بسته ايي كه در رژيم گذشته به عنوان زنداني سياسي دستگير مي شدند به وسيله ي من زبانشان باز مي شد.

حسن دانا:
چند وقت پيش شعري گفت و در وبلاگ هم درج شد ، در جلسه ي امروز همان شعر را اصلاح كرده بود و به گفته ي خودش حضور در انجمن باعث شده كه بتواند هر روز بهتر از ديروز شعر بگويد مثل صا ايران!!
طنز گفتن كار هر رزاّز نيست
كار هر خرّاز و هر بزّاز نيست
فرق دارد طنز اي دل با نطنز
هر كه دارد ادعا طناز نيست
راه و رسم خاص دارد شعر طنز
لاجرم هر بذله گويي ناز نيستفرق باشد بین هجو و هزل و طنز
طنز طنازان کم از اعجاز نیستکار هر کس نیست خلق شعر طنز
هر پزنده جان من خبّاز نيست
نيست صاحب نام هر خواننده اي
هر که تاری زد که او (شهناز) نیست
شخص لال و بي زبان هر جا بُود
قادر او بر خواندن آواز نيست
هر كسي دعوي طنازي كند
مثل هر بي ادعا ممتاز نيست
هر كه ديدي هست روي پشت بام
ظن نبر بر او،كبوتر باز نيست
گرچه مقبول است هر شهري ولي
هيچ شهري بهتر از شيراز نيست
سعدي و حافظ وجودي ديگرند
هر رجز خواني غزل پرداز نيست
هر كه در هر رشته اي دارد هنر
هر هنرمندي كه خاتم ساز نيست *
طنز كاري پربها باشد عزيز
كار هردمبيل و چندر غاز نيست
دلبري خواهم كه باشد دلنواز
با دلم هر دلبري دمساز نيست
باز باشد روي دانا هر دري
ليك درها روي (نادان) باز نيست
* حسن دانا خود از بهترين خاتم ساز هاي شيراز است

علي اصغر نجفي(اغو):
.....یانه؟
شما آقا بگو با ما،دَمی سازیده ای یا نه؟
نه سوری،واقعی احساس ابرازیده ای یانه؟
تلاشَت را برای وعده های قاطع و نابَت
به نامِ نامیِ الله، آغازیده ای یا نه؟
برای حلّ مشکل ها که گفتی طرح ها داری
به اجرای نخستین طرح، پردازیده ای یا نه؟
مَثَل داریم آواز دُهُل از دور خوش باشد
به زعم خود،خودت آیاخوش آوازیده ای یانه؟
نوای سُنّتی گویند بهتر می شود با تِم
دراین سُنّت،کمی راکیده و جازیده ای یانه؟
به لطفِ آن کلیدت،یاکه آن تدبیر معروفت
توقفل بسته ی این خانه را بازیده ای یانه؟
کسی هرگز به پیش ازتونکرده هیچ اعجازی
تو بانیرویِ دست ازغیب، اعجازیده ای یانه؟
همیشه نور امّیدِ دلِ ما بوده تک فاز و
دوفازی را به این تک فاز ما، فازیده ای یانه؟
شده شایع که ایران با اَبـَرها کورس می بندد
پدالِ این اُتُل را جانِ ما، گازیده ای یانه؟
دُکی با دسته گُل هایش که شدطفلک سرافکنده
تو درپیش سران، خود را سر افرازیده ای یانه؟
چه او از دستپُختش راضی وبرخویش می نازد
توچه؟آیابه آش چربِ خود نازیده ای یانه؟
برای فتح دنیا مِثل آن کبکِ خیالاتی
شما در ابرهاهم گاه پروازیده ای یانه؟
به میدان هرکه آمدیابیاید،خوب می تازد
شماچه؟اسبِ خود را سرعتی تازیده ای یانه؟
«اغو»بااینکه طنّازی،کمی در حاشیه رفتی
ببین باطنز لغزنده، تو طنّازیده یا نه
اغو جان برای جواب به سوالات تو هنوز خیلی زوده یه کم صبر کن جانم
بهرام غلامي(آبدانيو):
مو قیطون سبیلت دوست دارم
دماغ مثل فیلت دوست دارم
اگر چه مثل رستم پهلو ا نی
مرام زن ذلیلت دوست دارم
***
کتم از ترک و شلوارم ز چینه
لباس زیرم از اون سرزمینه
کسی که جامه بر اندام من کرد
الهی خیری از عمرش ببینه
***
نه خیری از وجود خویش دیدم
نه خود را در جزیره ی کیش دیدم
ازاین دوره و زمونه گیج و منگم
زبس رو پشت بوما دیش دیدم

ابوالقاسم صلح جو(پیرسوک):
1- وقتی از درد به خودش "میپیچید"، گره میخورد.
2-پدرم دست به عصا، رویِ اعصابم راه میرود.
3- آدمی خاکی بود، با چوب تکاندمش.
4-- چون همیشه حرفِ خودش را میزد، من هم حرفش را زدم.
5-- با دادن اطلاعات، آبونمانِ کیهان شدم.
6-- وقتی پلکهایش میپرید، نگاهش فرود میآمد.
7- برایِ ترکِ دوچرخهام، صیغهی طلاق جاری کردم.
8- آتشنشان، با "شعله"، حال میکند.
9-برای آماده کردن زمینهی ظهور، دارویِ عکاسی خریدم.
10- در مانور ارتش، اسیرِ دشمنِ فرضی
شدم
11- در جمع، "ضرب" میزد
12- نگاهم با "گُلمژه" به استقبالِ نگاهت آمد
13- برای خالی بستن، طناب خرید.
14- با سیلی، ماهی را سرخ کردم.
15- هنگامِ کشیدنِ شیشه، دستم بُرید.
16- نوازنده ساز را آنچنان "نواخت" که صدایش در آمد.
17- تا در فضای مجازی "فیلتر" شدم، خودم را وقف هواکش خودرو ام کردم.
18- وقتی جلوی پدرش، پاهایش را "جمع" میکرد، به عدد دو میرسید.
19- با قلبِ حقیقت، به فساد خون میرسانم.
20- قاضی، مشکلِ حقوقیام را با اسکناس حل کرد.

حمید رضا کنگیا:
1-میزگرد
از روده درازی مجری کلافه بود
2-آقازاده ها مرض قند داشتند شربت شهادت میل نکردند.
3-تیمسار خلبان بازنشته شد به آشیانه راهش ندادند.
4-با توجه به برش زیاد ریش تیغ اعلام بازنشتگی کرد.(بر اساس طرحی از استاد
سهراب گل هاشم)
5-درکوچه
علی چپ همه مارکسیست بودند.
6-آدم پخته ای نبود مدام از
کوره در میرفت.
7-در اداره اوقاف فضولی
موقوف شد.
8-بعد از گرانی لبنیات شیر
فروش میگفت از ماست که بر ماست
9-نقاشی بهانه بود عاشق قلم
مویت شدم.
10-در سجده رازهای سربه مهر
میگفت

زرويي نصرآباد ميگويد:تهمایۀ طنز تلخ است، مثل قهوه که هرچه هم شکر به آن بزنی، اگرچه ابتداشیرینیاش را حس میکنی؛ اما چیزی که در دهانت تهنشین میشود و مزهاش میماند، همان تلخیست