گزارش جلسه 11مهر
جواب ها به این پیامک:
علی اصغر نجفی:
البته اغو هنوز هم بیمار است
ناخواسته دور از قلم و اشعار است
هرچند دلش پیش شما هست و مخش
درگیر به یک عنتر بی مقدار است
اما به امید حق تعالی کم کم
در حالت انتقام از آن کفتار است
هدایت الله تهرانی نوبندگانی:
بیامد اس ام اس اما به تأخیر
که فردا گردد از یک عده تقدیر
مسلم آن کسی در لیست باشد
که دارد در امور شعر تدبیر
تهی باشد چو مغز بنده از طنز
و یا امثالهم !بی هیچ تدبیر
بود یک سرزنش ما را سزاوار
و با یک خواری و تنبیه و تحقیر
به هر صورت رسم فردا به خدمت
اگرچه بنده هستم از تو دلگیر
حسین یغمایی:
تا هستی و هست انجمن می آیم
تاروح و روان هست به تن می آیم
گفتی که به همراه عیالم آیم
امروز به همراهی زن می آیم
کمال سام:
مانند کلاغ بخت ما بیدار است
چون بمب صدا شکم به قور و قار است
چون شعر نخواستی تو این دفعه زما
توی دل ما قند و شکر بسیار است
منصور کیانی:
هفتی که گذشت بنده بودم مهمان
انجیر خوران به شهرک استهبان
بخت رفقا بلند شد !زیرا که
این هفته گرفتار شدم در تهران
تا هفته ی دیگر که خدا می داند
باشم به کدام نقطه ای سرگردان؟
منوچهر بنان ماه:
تا بوده و هست انجمن پربار است
از طنز و مطایبات هم سرشار است
مجری به سر میز سخنرانی خود
چون شاه نشسته در دل دربار است
می آیم و مطلبی ندارم به خدا
این شعر به جای مطلبم در کار است
دعوت شدگان به طنز خوانی:
خانم ها: امیری،رضایی، خدام محمدی،احمدی منش
آقایان:صفا زاده،صلح جو،غلامی،جاوید،پیمان،مروتی،زارعی،تاتینا،جاوید تاش،تهرانی،نجفی،اسدی پویا،پیراسته،احمدی،اسدی،سام،دانا،دبیری،سلطانی مقدم


بعضی از آثار خوانده شده در این جلسه:
- دیگه وقتشه که بلند شیم
-برعلیه گرانی؟
- نه بابا چمن ها رو آب میدن ،اب می آد زیر پامون
***
-ببینم تلویزیون شما رنگیه؟
-نه ....می تونی بشینی روش ، لباسات رنگی نمی شه
***
- الو بانک مرکزی؟
-بفرمایید
-ببخشیسد می خواستم بپرسم ارز کی ارزان می شه؟
-هر وقت با الف و نون جمعش کنی
***
دستم که از جیبم در آمد ، از خجالت سرخ شده بود
.....
همیشه دامن می پوشید ولی مردش به معراج نمی رسید

ابوالقاسم صلح جو(پیرسوک):
1-برای درویش کردن چشم هایم، کشکول خریدم
2-تیکه می انداخت تا رفوگر شود.
3-چون ضربه را در مصراع آخر زدم،شعرم ناک اوت شد.
4-پشت خط مانده بودم،فکرش مشغول بود
5-وقتی از حال می روم،به گذشته ام سرک می کشم
6-به چشمم نمی آمد ،دعوتش کردم
7-سایه ام در روزهای بارانی،به فراسوی تنهایی اش می خزد.
8-با بیداری اسلامی،بهار عربی می رقصید.
9-ساعت که هشت شد،من هم سرگردان شدم.
10-پیش از خوردن حقم پیاز خورده بود.
11-اگر جای من بودی، رویت می نشستم
12-بدون آدرس در آغوشش گم شدم.
13- وقتی شانه هایش را برای گریستن در اختیارم گذاشت،برای گران تر شدن تخمش دعا کردم.

محمد جاوید:
ترس از... :
نمي دانم چرا اينقدر از آمار مي ترسم
و از لحن بيان مجري اخبار مي ترسم
تورم رفته بالاي چهل پنجاه اما او
دهد داد سخن از دَه ، از اين انكار مي ترسم
يكي گفته كه بايد كرد دنيا را مديريت
من از اين كلّه ي پر مايه ي سرشارمي ترسم
مرتب نسخه مي پيچد براي مردم دنيا
خودش تب مي كند اما،از اين عطار مي ترسم
خدا پشت و پناه او كه دارد مي رود، اما
اگر همزاد او آمد، از اين تكرار مي ترسم
ندارم وحشتي از جنگ با شيطان گَـَپ هرگز
وليكن از شعار ِپوز ِاستكبار مي ترسم
ز كم كاري دولت بنده را هرگز ملالي نيست
به هر كاري كه دولت مي كند اصرار مي ترسم
ز گنده گويي و گفتار هاي نغز مسئولان
كه داده بارها دست من و تو كار مي ترسم
ريال ما اگر با كاه شد هم سنگ باكي نيست
دلار اما اگر شد اندكي بيمار مي ترسم
دلار از هيبت آن زيد شد چون كاغذي پاره
اگر كه پوند هم شد روزگاري خوار مي ترسم
اگر فرزند من بيكار باشد بي خيال او
ولي يك آقا زاده تا شود بيكار مي ترسم
كنم وحشت ز عزراييل با آن هيبتش يك بار
وليكن از رياكار دغل صد بار مي ترسم
دگر بحث سياسي را ولش كن چون كه اينجانب
كمي از چارديواري،كمي از دار مي ترسم
همه را برق مي گيرد من بيچاره را موشي
چراغش آمد اين جا ،من از اين سركار مي ترسم
خودش خوب است اما يك زبان دارد سه كيلومتر
من از هركس زبان دارد مثال مار، مي ترسم
به خود گفتم دو تا كن جامه و شلوار خود،اما
من ِ زي ذي شديدن از زنم گلنار مي ترسم
پريشب شعر خود را خواندم اما داد زد زيدي:
من از آينده ي «جاويد» هم انگار مي ترسم

سعید تاتینا:
همیشه قصد در تأدیب داری
و نسیت با هلو و سیب داری
همه چیزت قشنگه نازنینم
دماغی رزشت و بد ترکیب داری
***
تو هم مثل منی غم داری برزین
مخت شرجی شده نم داری برزین
منم مثل توام دیوانه اما
تو خیلی بیشتر کم داری برزین

حسین سلطانی مقدم:
او در خصوص رونمایی از کتاب حسین اسدی که چندی پیش انجام شد گفته:
کتاب بد قواره:
آمد برون جانا کتاب بد قواره
صد تهنیت بادا جناب بدقواره
دارم عجب کاین مردخوش تیپ و خوش اندام
دارد لقب عالیجناب بد قواره
از بس که می باشد وزین طنز ظریفش
ترسم بیفتم در طناب بد قواره
یک ماه! زدم صابون به اندام مبارک
شاید خورم آخر کباب بد قواره
رنگ حنا بر دست و پای جمله خوبان
ثابت نماند! جز با خضاب بد قواره
در انتظار آش گرمی بودم اما
دیدم به حسرت من سراب بد قواره
باشم خمار از طنز زیبایی که دارد
هر صبح و هر شب از شراب بد قواره
در بوق و کرنا این ندا پیچد به عالم
آمد برون جانا ،کتاب بد قواره

بهرام غلامی ( آبدانیو):
طرف شاده ز کسب و کار قاچاق
بگو صد آفرین بر یار قاچاق
خدا قوت دهد این عاملین را
که می پر می شود انبارقاچاق
دلش می خواهد آدم تا بمیرد
ز بس که آمده چلوار قاچاق
برادر جان مسرت بخشه اخبار
ز مشرق آمده سیگار قاچاق
مسلمان نشنود کافر نبیناد
خصوصن سی دی دوار قاجاق
چون نرخ نان به بالا می ترقد
به گردون می رسد آمار قاچاق
از آن دامان بانو گشته کوتاه
که از غرب آمده شلوار قاچاق
کسی گوش بدهکاری ندارد
ز هر جا یی رسد اخطار قاچاق
الهی تندرست و زنده باشه
چه مسئول و چه دکان دار قاچاق
«غلامی » هم که کالایی ندارد
فقط چسبیده بر اشعار قاچاق

کمال سام:
ریش و سبیل:
دراین جا دیده ام ویرانه ای را
سر راهم یکی پایانه ای را
گرو کردم سبیلی از فهندژ
که با آن رهن کردم خانه ای را!
سبیل ما ندارد اعتباری
چو دارم یک سر پر چانه ای را
دگر دور سبیل از ما گذشته
گذارم ریش پر پیمانه ای را
بنازم ریش توپی را که باشد
دکان عده ی در دانه ای را
به آن جایی که ریشت در میان است
بکش روغن تو ازهر دانه ای را
وهم با گرمی بازار این ریش
زنی آتش شب میخانه ای را
ندیدم پارتی بالاتر از ریش
که صاحب را دهد یارانه ای را!
غم بی ریش ماندن کشت ما را
چو دیدم کوسه ی جانانه ای را

مراسم تقدیر از صاحب مقامان!
به منظور ارج نهادن به آن تعداد از اعضای انجمن که در طول سال ها فعالیت انجمن طنز فارس در جشنواره های کشوری و استانی موفق به کسب مقام شده اند هدایایی از سوی انجمن تهیه و طی مراسمی توسط اعضای هیئت موسس و اعضای هیئت مدیره انجمن یه افراد زیر داده شد:
محمد جاوید:1-لوح تقدير جايزه ي نقدي :مقام سوم در شعر طنز نخستين جشنواره ی (کشوری) طنز نيروزا ( وزارت نيرو) تهران سال 1387
2- لوح تقدير جايزه ي نقدي : مقام سوم در رشتۀ طنز نوشتاري جشنواره ی (استانی) هفت هنر شيراز سال 1388
3- لوح تقدير و جايزۀ ويژۀ در شعر طنز در سومين جشنواره ی (کشوری) طنز تهران سال 1388
4- لوح تقدير از محفل هنرمندان پارسي به عنوان طنز پرداز برتر استان فارس در رشتۀ شعر طنز از طرف حوزۀهنري شيراز ارديبهشت1389
5- لوح تقدیر جايزه ي نقدي:مقام دوم جشنواره ی(کشوری ) طنز دیوار به دیوار(انجمن به رسم خنده) -آذرماه 1389 تهران
6- لوح تقدير جايزه ي نقدي :مقام سوم جشنواره ی (استانی)طنز مکتوب بسیج هنرمندان فارس-اسفند سال 1389 شیراز
بهمن ماه1390-تهران) 7- لوح تقدير جايزه ي نقدي :مقام دوم در شعر طنز جشنواره ی هنری ا یران1404 ( کشوری ) (دراین رشته مقام اول به کسی تعلق نگرفت)
8- لوح تقدير، تنديس جشنواره و جايزه ي نقدي :مقام اول كشوري در بخش ترانه چهارمين جشنواره ی (کشوری) طنز تهران-خرداد 91

ابوالقاسم صلح جو:
مقام دوم در بخش كوتاه نوشت در هفتمين جشنواره كشوري طنز مكتوب تهران شهريور 1391
عليرضا صائب:
مقام اول در جشنواره كشوري طنز مكتوب انار ملس يزد 1388
در جلسه حاضز نبود
علي فروزانفر:
1- مقام دوم در جشنواره كشوري طنز مكتوب انار ملس يزد 1388
2- مقام اول طنز مكتوب در جشنواره استاني بسيج هنر مندان شيراز 1389
عبدالرضا مروتي:
1- مقام اول طنز دانشجويي دانشگاه اصفهان 1375
2-مقام اول جشنواره طنز نيش و نوش انجمن طنز فارس مهر ماه 89
3- مقام دوم طنز مكتوب در جشنواره استاني بسيج هنر مندان شيراز 1389
ناصر زارعي:
1-مقام اول رشته داستان طنز دانشجويان 1379
2- مقام سوم رشته طنز اولين جشنواره ادبي دانشجويان دانشگاه شيراز سال 80
3- تقدير نامه در جشنواره طنز نيش و نوش انجمن طنز فارس مهر ماه 89
4- تقدير نامه از چندين موسسه ي فرهنگي هنري و راديو ايران
حسين اسدي:
1- مقام دوم رشته ي طنز در اولين جشنواره ادبي دانشجويان و دانشگاهيان شيراز سال 1379
2- منتخب بخش طنز مكتوب هفتمين جشن فرهنگ فارس سال 1386
رحيم پيمان:
كسب مقام اول در رشتۀ نمايشنامه طنز جشنواره ی (استانی) هفت هنر بسيج هنر مندان شيراز سال 1388
عنايت الله احمدي:
1- مقام سوم در در رشتۀ شعر طنز جشنواره ی (استانی) هفت هنر بسيج هنر مندان شيراز سال 13881
2- كانديد مرحله ي پاياني ششمين جشنواره طنز مكتوب در رشته شعر محلي تهران 1390


از اسدالله فهندژسعدی(بلبل شیراز) هم به پاس خدماتش در اداره ی جلسات انجمن قدر دانی شد

الواح تقدیر (با حلوا اشتباه نشه) و هدایا:

در این جا لازمه که از داریوش جاوید تاش و عبدالمحمد صفا زاده که زحمت تدارکات این مراسم را کشیدند تشکر کنیم.
.........................
عکس ها و مکث ها:

مادر ایثار گر!!

راست و دروغش با راوی!


بدون شرح
زرويي نصرآباد ميگويد:تهمایۀ طنز تلخ است، مثل قهوه که هرچه هم شکر به آن بزنی، اگرچه ابتداشیرینیاش را حس میکنی؛ اما چیزی که در دهانت تهنشین میشود و مزهاش میماند، همان تلخیست