رنـــــــدکــــــده
ورود برای عموم به صرف یک فنجان قهوه قند پهلو آزاد است 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

محمد جاوید ضمن تشکر از اعضای انجمن به خاطر شرکت در مراسم درگذشت مادرش این دوبیت شعر را به آن ها تقدیم کرد:

شرمنده ی احسان شمایم ،یاران
قاصر ز بیان لطف هایم،یاران
امیّد که در مجالس شادی تان
بی دعوت و با کلّه بیایم، یاران


او سپس این شعر را قرائت کرد

درد دل کاسب های شیرازی

گر که یک عمر روز صد رکعت
بابت دیگران نماز کنی
یا به همراه دختر نازت
دوسه میلیاردونیم جهاز کنی
توی ییک نیک های اهل محل
با فلان جای خویش گاز کنی
یا برای زنت لباس و طلا
ماهی ده مرتبه لحاظ کنی
یا برای خوش آمد زن خود
روز صد بار تخم غاز کنی
توی چشم خودت به جای دوا
آب اشک آور پیاز کنی
گر که نوول تمام عالم را
 بنشینی بَدَل به فاز کنی
با ژیانی سه مرتبه در روز
گذر از جاده ی هراز کنی
یا که از میل کاهو و ترشی
توی بلوار احتراز کنی
پول یارانه را به دولت ،پس-
بدهی، قهر و غیض و ناز کنی
توی سلول های کهریزک
بنشینی و خنده ساز کنی
با شجاعت بدون اسلحه ای
دست در لانه ی گراز کنی
بروی رُم و برج پیزا را

راست و کاملن تراز کنی
راه دریای سرخ را با بیل
سوی شهر مدینه باز کنی
 یا که پای پیاده از شیراز
قصد بغداد یا حجاز کنی
در حضور پلیس دستت را
سوی مال کسی دراز کنی
یا به «جاوید» بابت شعرش
جرئتی کرده اعتراض کنی
به خدا بهتر است تا که دکان
روزها هشت صبح باز کنی

......................................

بوسه ای دادی مرا کردی اسیر
سفت بود و در گلویم کرده گیر
یا بده یک بوسه ی دیگر به من
یا بیا و بوسه ات راپس بگیر
..........................................
گفتی به صفای دل قبولم کردی
با صحبت عشق گرم و لولم کردی
تا با خبر از جیب ضعیفم گشتی
چون سفته واخورده نکولم کردی

داریوش جاوید تاش
.
...............................

حسین اسدی (بدقواره) چند شعر چیستان قرائت کرد که در اینجا یکی از آن را می آوریم

چه باشد فرق بین هندوانه
وسیگار نخی در هر زمانه
بده پاسخ اگر که می توانی
ولی خیلی یواش و محرمانه

جواب: هندوانه را اول می کشند بعد می خرند، سیگار را اول می خرند بعد می کشند

....................................
حالم خرابه

سرم می چرخه و حالم خرابه
تمام نقشه ها نقش بر آبه
که هر چیزی بگم در این زمونه
میگن آخر کلامت پرشتابه
چنان افسرده ام از کار دنیا
دل دنیا برای من کبابه
به حدی غصه دارم از زمونه
که دارویش فقط پیکی شرابه
ندیدم من به دنیا مرد و مردی
فقط دیدم که نامش در کتابه
در اینجا راه حل شهوت مرد
لباس تیره با نام حجابه
و اجباری نباشد دین ما را
تمام دینمان از رو حسابه
ولی هرکس که دینش را عوض کرد
سرش البته بالای طنابه
اگر که نهی شد منکر بدانید
فقط مقصود مان کار صوابه
و هر فردی که خاموشی گزیند
سزایش آتش داغ و مذابه

فروغ کریم پور
[ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390 ] [ 1:26 ] [ دبیر وبلاگ ]


طرف شاده زکسب و کار قاچاق
بگو صد آفرین بر یار قاچاق
خدا قوت دهد این عاملین را
که هی پر می شود بازار قاچاق
زشیر مرغ و جان آدمیزاد
توانی یافت در انبار قاچاق
دلش می خواهد آدم تا بمیرد
زبسکه آمده چلوار قاچاق
مسلمان نشنود کافر نبیند
خصوصاً سی دی دوار قاچاق
چو نرخ نان به بالا می ترقد
به گردون می رسد آمار قاچاق
از آن دامان بانو گشته کوتاه
که از غرب آمده شلوار قاچاق
کسی گوش بدهکاری ندارد
ز هر جایی رسد اخطار قاچاق
الهی تندرست و زنده باشی
چه مسئول و چه دکان دار قاچاق
«غلامی» هم که کالایی ندارد
فقط چسبیده بر اشعار قاچاق

بهرام غلامی(آبادانیو)

.......................................................
قلمش هم لال است

آنکه در دولت حق محورمان فعال است
تازگیها شـده معلـوم طرف رمـّـال است
میوه ای را که بیانداخت به ما میـوه فروش
نصف آن له شده ، نیم دگرش هم کال است
توی ایـن وضع قـاراشمیش ظریفی می گفت:
صدق در ورطه ی نابودی و اضمحلال است
آنچــه امـروز بـه جـایـی نرســد بی تردیـد
حرف حق و سخن ازمنطق واستدلال است
عقل ومنطق همه کشک است سیاست امروز
تـوی ِ کف بینی و پیش آمـدن ِ احــوال است
مشکلی نیست که با پول ِ کلان حل نشود
ولی امروزه فقـط حیله گـری حلال است
قرمز و آبی و هر رنگ دگر بازیچه است
آ نچـه در متـن ِ شعــار آمده استقلال است
گوشه ی پارک به جای گل و ریحان امروز
کـودکـی در صـد د بازی ِ استعمـــال اســت
توی این دوره که کاغذ شده آلوده ی مکر
وَ قلم جیـره خور ِ جیـب فـلان دلال است
جز زبـان ِ سـر ِ احمـد کـه غـزل بنـد شـده
چند روزی است زبان ِ قلمش هم لال است

احمد مغاره
[ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390 ] [ 1:20 ] [ دبیر وبلاگ ]
جلسه ساعت 5.15 بعد از ظهر با حضور 22نفر از اعضاء و تعدادی از مهمانان در سالن مهر تالار حافظ برگزار شد. ابتدا رحیم پیمان مدیر عامل انجمن طنز ضمن تسلیت مجدد به محمد جاوید به خاطر فوت مادرش از دوستانی که در مراسم آن مرحومه شرکت کرده بودند تشکر کرد. او همچنین از تصمیم هیئت مدیره ی انجمن جهت بازبینی وممیزی آثار قبل از قرائت آن در جلسات انجمن به منظور جلوگیری از ارائه آثار ضعیف خبر داد و گفت از همین جلسه آثار توسط اعضای هیئت مدیره مورد بررسی قرار خواهند گرفت.یک خبر خوش هم توسط پیمان داده شد مبنی بر اینکه مبلغ یک میلیون ریال !! از طرف استانداری فارس در راستای  کمک به سازمان های مردم نهاد به انجمن طنز اهداء شده که عکس چک مربوطه جهت ثبت در تاریخ در اینجا آورده می شود ضمناً مقرر شد این پول جهت تقویت هرچه بیشتربنیه ی انجمن طنز در بانک های خارجی سرمایه گذاری شود!!


سپس آقایان :سلطان آبادی-پیمان-جاوید-غلامی-مغاره-اسدی-علی پور-دبیری-بنان ماه-جاوید تاش-سلطانی مقدم و خانم ها:شیرازی-کامکار- خدام محمدی آثار خود را قرائت کردند و تعدادی از آنها مورد نقد و بررسی قرارگرفت  
 

مچ ‌گيري

كهنه ژيان قدري داشتم
مشتري خوب خري داشتم
مدرك لازم، ورق بي‌خلاف
دلخوش و خندان كه بود راه صاف
كامپيوتربان زبردست گفت
بين دو ساعت شده طلاق تو جفت
ساعت اول قم و بعدي سراب
زهره ترك خورد و گفتم جناب !
فاصله‌ي اين دو فزون از هزار
سرعت اينگونه توقع مدار !
گفت: رها شو ز خيالات تلخ
داوريم نيست چو ديوان بلخ !
يافته آن نكته‌ي پر رمز و راز
سرعت تو بوده است غيرمجاز !

ابراهیم به گزین

تعداد دیگر ی ازآثار قرائت شده درپست های بعدی آورده می شود



[ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390 ] [ 0:38 ] [ دبیر وبلاگ ]

به علت فوت مادرم متأسفانه در جلسه این هفته ی انجمن نبودم و نتوانستم گزارش این جلسه را در وبلاگ قرار دهم


با عرض پوزش : محمد جاوید

ضمناً اين شعر كه درسال 1383 براي مادرم سروده ام به همه ي مادران عزيز تقديم مي كنم:

تنت شمیم گل یاس و نسترن دارد
نشانی از گل شب بو و یاسمن دارد
تو آن گلی که ب
ه دور وجود پر مهرت
چه بلبلان خوش الحانِ نغمه زن دارد
دلت سرای وفا، در سرت امید و صفا

چه رنج ها که وجودت ز دست من دارد
تو کوه صبر و یمِ عشق و بحرِ احسانی

نمودِ صبر توفرهاد کوهکن دارد
تنت به گرمی خورشید عالم افروز است

تنم نیاز به گرمای آن بدن دارد
نشانده اي به گلستان عاطفه صد گل

وجود گل زتنِ باغبان ثَمن دارد
هزار خار اگر بر دلت نشیند، باز

دلت دو باره تمنای آن مِحَن دارد
خدا به قلب تو از مهر خود عطا بخشید

چه شکوه ها دلت از خاراین چمن دارد
تو مهربانی «جاوید» هر زمان باشی

هنوز دیده ام امیدِ پیرهن دارد

[ پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390 ] [ 8:19 ] [ دبیر وبلاگ ]
جلسه امروز انجمن هم کماکان به دلیل اشغال بودن تالار غزل در مرکز فرهنگی فاطمه زهرا(س) رأس ساعت 5 بعد از ظهر تشکیل شد و آقایان:توانا-اسدی-یغمایی-زارعی-جاوید-برزین-صفازاده-مغاره-سام-حکمت-شاهنده-دبیری-سالطانی مقدم - پورکاوه و خانم ها:اکبری- فرشادیان به قرائت آثار خود پرداختند و بعضی از آثار هم مورد نقد و بررسی قرار گرفت.در جلسه ی امروز 37نفر از دوستان حضور داشتند.

....................

در زیر بعضی از آثار به نظر شما می رسانیم:

ریزش مو:

  مادری که موهای سر دخترش به شکل فجیعی ریزش داشت نگران دختر را پیش دکتر برد و گفت:دکتر دیگه مویی روی سر دخترم نمونده، می ترسم کچل بشه و روی دستم بمونه .دکتر نگاهیی به سر دختر انداخت و آزمایشی نوشت.مادر جواب آزمایش را پیش دکتر برد و دکتر گفت:خانم دخترشما دچار کمبود پروتئین شده ،مادر با تعجب پرسید: دکتر پروتئین دیگه چیه؟دکتر گفت: موادی مانند گوشت،تخم مرغ،ماهی،حبوبات وشیر دارای پروتئین هستندکه متأسفانه بدن دختر شما از این مواد کاملاً خشکیده،مادر گفت:دکتر چرا انگ به دخترم می زنید؟ما در ماهی که 30 روزه و هر 30 روز چهار پنج هفته میشه دائم مشغول خوردن همین چیزایی که گفتید هستیم و تنها چیزی که خیلی نمی تونیم بخوریم نون ِ دونه ای چارصد پونصد تومنه! !



افسانه اکبری

........................................
شکر کنیم

یاد دادنـد بـه مــا ســاده دلان از بچگـی

هرچه آورد فلک بر سرمان ، شُکرکنیم

 گردرآورد به جای ِ پدراین چرخ ِ نساز

با پدرسوختگی مادرمان ، شُکـرکنیـــم

 کرد تخریب اگر خدعه گـری با نیرنگ

قسمت عمده ای از باورمان ، شکرکنیم

 بــا لگــد تیــزکلنگـی بـه نشیمـن گهمــان

زد اگرازسر ِ سیری خرمان ، شکرکنیم

 جـای دیــوار اگـر بُـرد زمـانــی دزدی

نقدِ زیر ِ سرمان از درمان ، شکرکنیم

 چید با قیچی تهدید و تعصب ، حاکم

اگرامروز تمــام پَرمـان ، شکرکنیـم

 کـرد تـاراج اگـر شهـریـــه ی دانشــگاه

کل ِ دارایی و سیم و زرمان ، شکرکنیم

 تا فلان کار کند دانه درشتی ، با زور

کـَند شلوار اگراز برمان ، شکرکنیـم

 یا برقصیم به هر سازکه زد، دولت یار

کرد رقاص تر از انترمان ، شکرکنیـم

 بـا فـلان طـرح ِ هـدفمنــد ، چپانیـد اگـر

توی دروازه ی پایین ترمان ، شکرکنیم 

 کـرد اعصـاب و روان همـه را فکـرمعـاش

خـُرد و کرد از تن اگرلاغرمان ، شکرکنیم

 دستِ سانسور اگـر قفــل بزرگـــی احمـــد

زد به دیوان و به هر دفترمان ، شکرکنیم

احمد مغاره
..........................
طنز های کوتاه


پسر: بابا تاشقايق هست زندگي بايد كرد يعني چه؟
پدر:يعني تا آخر عمر بايد
مامانت را تحمل كنم
.........

ببخشيد آقا نون گرون شذه چرا جنس هاي ديگه رو گرون مي فروشيد؟
-آخه ما هم داريم روي اين جنس ها يه نوني مي خوريم
............

زن: پسر خوب اينجا دست شويي زنانه است شما بايد بريد دست شويي بغلي كه مردانه هست.
پسر: من اومدم براي مامانم نوبت بگيرم
.............

مديرعامل:گرون شدن شير پاستوريزه مشكلي به وجود نياورد
بازرس: خير قربان آب هم از آب تكان نخورد


ناصر زارعی
...................................
ما متهم هستیم

ما متهم هستيم در گرياندن آن بچه آهويي-
كه قلب مادرش شد سيبل صيادي-
كه با شليك هر تيري شود از خنده نيشش باز
ماها قاتل آن تك درخت نارون هستيم-
كه بر مبلي ز چوب او لميده
باز هم برنامه ي تكراري تي وي تماشا مي كنيم امشب
و حتي در فروبردن به سوراخ اوزون انگشت هامان ،متهم هستيم
شهادت مي دهد روزي خر بيچاره اي كه-
گـُرده اش نيلي شده از چوب نار ما
و در حبس قناري در قفس
يا بستن قلاده دور گردن سگ هاي بيچاره
و يا كوچاندن اجباري مرغان دريايي
و قطع ارتباط غنچه ي بشكفته اي با گل
و در توليد هرقطعه ذغالي را كه با انبر نهد يارو به روي حـُقه ي وافور
ويا توليد برگي كاغذ آچار
كه باشد حاصلش فريادجانسوزي كه مي آيد زناي جنگلي بيمار
همه البته از دم متهم هستيم
بله ما هم شراكت داشته در جرم آن دزدي-
كه از ديوار مردم نيمه شبها مي رود بالا-
و از ديوار غيرت مي پرد پايين
و در خنداندن و خوشحالي شيطان ز دست كارهاي خود
ودر توليد شمر و هيتلر و صدام
ودر توليد قلابي براي دام
و در گرياندن طفلي كه با يك لـُنگ
در پشت چراغ قرمزي ور مي رود با شيشه ي ماشين
بله ما متهم هستيم
در تكثير سلول اوين يا بند كهريزك
و در افزايش موجودي شهرام هاي رفته از خاطر
ويا در دادن پست مهمي دست يك قاطر
و در كار خلاف  منتظرهاي دروغيني كه با (سي دي) فروشي -

با خر دجال نرد عشق مي بازند و مي نازند
به خيلي چيزهاي ديگري هم متهم هستيم
ولي خودكار بيكم مي زند فرياد،تمامش مي كني جلاد؟؟

بله من هم ،من ِ« جاويد» هم يك متهم هستم

كه بستم هر اراجيفي به نام شعر نو بر ناف خلق الله



محمد جاوید

...........................
با اجازه ی خیام

دوزخ كه بُود جايگه باده پرست
جمعند در آن عاشق و ميخواره و مست
اينان كه به دوزخند با خيل عظيم
درهاي بهشت را دگر بايد بست
..........

در خلد برين رفتم و ديدم عوري
گفتا كه منم از تو و هستم حوري
گفتم كه چرا عوري و كو جامه ي تو؟
گفتا به بهشت زن بُود اين جوري
.........

گويند كه در خلد برين باشد حور
دور سر هر حور بُود هاله ي نور
چنديست نظير حور مردي شده است
يك هاله ي نور در سرش كرده ظهور

.........

حسین یغمایی

برای خواندن بقیه ی آثار ادامه مطلب را کلیک کنید


ادامه مطلب
[ چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390 ] [ 0:9 ] [ دبیر وبلاگ ]

به ياد كسي كه سال گذشته در بين ما بود و امسال همنشين عبيد و حالت و گل آقا و ايرج ميرزا و احترامي وبخشايش وجلال معزی و....است. ياد عبدالرحيم بخشايش عزيز هم به خير


يادت به خير اصغر آبرومندي عزيز


 شب نشيني در بهشت


خواب ديدم كه رفته ام به بهشت

 همه جا سبز بود و رويايي
ميوه هايش رسيده و نوبر
 حورهايش عجب تماشايي

محفلي بود گوييا آن شب
 مثل شب هاي طنزاين ور ِآب

جمع بودند خيل طنازان
 شا م هم داشتند جوجه كباب

بمب خنده (عبيد زاكاني)
 بود مسئول حلقۀ رندان
داشت از موش و گربه هاي بهشت
 شعر مي خواند با لبي خندان

قوقولي خوان رسيد  مردي كه
 به گمانم خروس لاري بود
(حالت)البته حال خوبي داشت
 دست او توي دست ياري بود

جنس مان جور شد در آن شب خوش
 چون (گل آقا)به جمع ما پيوست
(ميرزا ايرج) پس از سلام و عليك
آمد و صاف پيش بنده نشست

(دهخدا) هم كه آن حوالي بود
آمد البته با كمي تأخير
(احترامي) به احترام دخو
 بانگ برداشت : دوستان تكبير

كاكا (توفيق) و دار و دستۀ او
همه مشغول طنز پردازي
مشتي (عمران) ز دور با فرياد
 گفت اي دوستان منم !بازي

آمد (عبدالرحيم بخشايش)
 با سه جعبه كلوچۀ قندي
گفت مژده كه دوش وقت غروب
 پيشمان آمد ( آبرومندي)

رفته حالا كه از مدير بهشت
 بستاند مجوز آواز
تا بخواند براي ما امشب
(شد خزان) ، (خوشه چين)، (الهه ناز)

بعد هر كس به نوبه طنزي خواند
حوريان غرق شادي و خنده
بس كه مشغول كارشان بودند
 يادشان رفت ساعت چنده!؟

آمد از سوي قادر متعال
اين ندا سوي  محفل رندان
بابت هديه مي دهم به شما
 پنت هاووسي بزرگ در رضوان

وضع روحي ساكنين بهشت
 رفته  بالا ز كارهاي شما
جن و انس و ملك در اين  وادي
يادشان رفته قرص و دار و دوا

تازه وارد جناب كل اصغر
مجري خوب مجلس شادي
بابت موسيقي خيالت تخت
هرچه خواهي بخوان كه آزادي

غرق شادي و شور بودم كه
آمد از دور مالك دوزخ
گفت « جاويد » كيست؟ برخيزد
شدم از ترس مثل قالب يخ

گفت برگرد سوي خانۀ خود
جاي تو دوزخ است اي بدبخت
چه كسي گفته بين طنازان
 بشوي پهن با خيالي تخت

گرچه بُر خورده اي در آن دنيا
 بين ارباب طنز قاچاقي
نيست جايت ولي در اين محفل
 تازه جاگير و خيلي هم چاقي

با يكي مشت چند تا تيپا
 بنده را برد سوي ديگ بخار
گفت حالا براي دوزخيان
 تا تواني ادا اصول در آر

چون پريدم زخواب دانستم
بختم از بيخ گشته وارونه
بنده در خواب هم نمي باشم
توي فردوس صاحب خونه!

محمد جاويد
..........................................................................

دوستان عزيز براي مشاهده ي عكس هاي اعضاي انجمن طنز فارس به قسمت گالري عكس مراجعه نمايند

[ جمعه نهم اردیبهشت 1390 ] [ 1:42 ] [ دبیر وبلاگ ]
جلسه امروز انجمن به دلیل اشغال بودن تالار غزل در مرکز فرهنگی فاطمه زهرا(س) رأس ساعت 5 بعد از ظهر تشکیل شد وبه دلیل تغییر محل و نرسیدن پیامک به بعضی از اعضا خلوت تر از جلسات قبل بود.در این جلسه 42 نفر از دوستان حضور داشتند.

رحیم پیمان مطالبی در خصوص لزوم ارائه آثار قوی تر توسط اعضا و عدم قرائت لطیفه های اس ام اسی و بی محتوا در جلسات انجمن و همچنین لزوم نقدهایی به دور از حب و بغض ها نسبت به آثار ارائه شده و همچنین لزوم  نقد پذیری و اصلاح اثر از طرف مقابل مطالبی را بیان کرد.

محمد جاوید در خصوص راه اندازی وبلاگ انجمن (رندکده) و لزوم همکاری اعضاجهت ارائه آثار خود به منظور درج در وبلاگ مطالبی را بیان داشت.

طبق روال معمول قرائت آثار و نقد تعدادی از آنها انجام پذیرفت که در اینجا بعضی از کارهای ارائه شده تقدیم می شود



محمد جاوید

« به مـژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم»
شدم از دست تو کافر و رفت از دست آیینم
نمودم عقدت و آوردمت منزل ولی ا فسوس
که جز یک لنزویک مـژگان مصنوعی نمی بینم
..........................................
« غم عشقت بیابان پرورم کرد»
سه کیلو کود کاهو بر سرم کرد
جهاز و پول بابای مریضت
برای بار هشتادم خرم کرد
...........................................
«هر روز دلم به زیر باری دگر است»
مشغول سر ِ زلف نگاری دگر است
هر چند زند چو مار نیشم شب و روز

دل باز به فکر صید ماری دگر است
......................................
«فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش»
زن بیچاره ی من ،بنده ی خـُل شد یارش
گرچه قد زنم اندازه ی برج ایفل است
ولی از بخت بدش مرد کـُپل شد یارش
.................................

اسدالله فهند
ژ سعدی

تمام رندها از یک قماشیم
نخود هستیم و در هرگونه آشیم
هر آن کس هر غمی دارد بخندد
که ما رندانه در هرجا باهاشیم

 
 

.......................................

رحیم پیمان


گرچه بین خلق حی و حاضرم
من در اینجا هم پریشان خاطرم
مطمئن هستم که آدم نیستم
چون که آدم نیستم، پس شاعرم


.....................................
عبدالمحمد صفا زاده

لب عنابی اش طعم عسل داشت
به وصلش تا رسیدم صد کــّتل داشت
اگر راه دلش آسفالت می شد
شب جمعه صد و ده تا عمل داشت



...................................
صمد کریمی فام


کار من خواندن و پر خوردن و خوش خوابیدن
با اراجیف ،کتابات کلان چاپیدن
موقع درد مفاصل ،کمر و قوزک پا
با رفیقان خوشم نیلبکی فوریدن
تور تحقیق و تفحص و زیارت رفتن
دور دنیا دو سه ما(ه) نم نمکی چرخیدن
با دلارات که از جیب پرم سر رفتند
گاهگاهی لب جام «شرقی» بوسیدن
قول ها دادن و هی وعده نکردن ،به به
بعد هم جای دگر صندلی اشغالیدن
من کیم ؟هر که توانست مرا بشناسد!

آن که بر کرسی ِ(؟) ، هر ثانیه حرافیدن




...........................................................

سلطانی مقدم



ما راست قامتیم ولی تا نمی شویم
گفتیم فقط (وَلا) و لذا (لا) نمی شویم
افسوس و صد عجب که در این شهر بس بزرگ

در حسرتیم اینکه،چرا جا نمی شویم




....................................


حسن دانا

يك دوست گمان كرد كه چون دانايم
با هوش و زرنگ و كاملاً سرپايم
مي كرد خيال چون كه نامم داناست
حتماً همه ي بيمه ي دانا از ماست
پس گفت كه اي رفيق و تنها يارم
صدها گله از بيمه ي دانا دارم
با آن كه به كارمندتان فرمودم
اما چكنم نبوده از آن سودم
خواهم كه خسارتم بگيرم اما
هي مي دهدم حواله ام را فردا
حالا تو بكن سفارشي بهر خدا
تا باز شود گره زكارم آنجا
گفتم كه تو اشتباه كردي اي دوست
بيخود مكن از كله ي اينجانب پوست
آن بيمه ي داناست ، نه من از آنم
(دانا) كه ني ام من حسن نادانم


[ سه شنبه ششم اردیبهشت 1390 ] [ 22:22 ] [ دبیر وبلاگ ]
موسسه فرهنگي هنري انجمن طنز فارس اولين انجمن طنزي است كه درسال 1388 با مجوز ادارۀ كل ارشاداسلامي در استان فارس (و شايد در ايران) با تركيب افراد زير به ثبت رسيده است .

اعضا هيئت مؤسس:

1-  محمد جعفر پيراسته
2-محمد جاويد

اعضاء هيئت مديره

1-رحيم پيمان

2- اسدالله فهندژ سعدي

3- عبدالمحمد صفا زاده

بازرس
داريوش جاويد تاش

شروع فعاليت اين انجمن البته به سال 1379 بر ميگردد . در حال حاضر حدود 90 نفر عضو داشته و هر هفته حدود 40 نفر در جلسات هفتگي انجمن كه ساعت 5 تا 7 روزهاي سه شنبه در تالار حافظ شيراز واقع در چهار راه حافظيه برگزار مي شود شركت مي كنند.ورود برای کلیه ی اهالی طنز و نطنز آزاد است.

در نظر داريم در اين وبلاگ آثار ارائه شده در جلسات انجمن توسط اعضا (شعر،نثر، داستانك،كاريكلماتور و...) را جهت علاقه مندان به مقوله ي طنز و فكاهه تقديم نماييم

[ جمعه دوم اردیبهشت 1390 ] [ 18:52 ] [ دبیر وبلاگ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

زرويي نصرآباد ميگويد:ته‌مایۀ طنز تلخ است،‌ مثل قهوه که هرچه هم شکر به آن بزنی، اگرچه ابتداشیرینی‌اش را حس می‌کنی؛ اما چیزی که در دهانت ته‌نشین می‌شود و مزه‌اش می‌ماند، همان تلخی‌ست
*********************
تمام رندها از یک قماشیم
نخود هستیم و در هرگونه آشیم
هر آن کس هر غمی دارد بخندد
که ما رندانه در هرجا باهاشیم
...............................................
طنز پردازيم و ذوقي اين هوا داريم ما
چار شنبه ها به دورهم صفاداريم ما
پس بيا تالار حافظ اندكي مانده به پنج
گرمي اين انجمن را از شما داريم ما

**************************
این وبلاگ متعلق است به موسسه ی فرهنگی هنری انجمن طنز فارس و قرار است آثار طنز اعضای این انجمن كه در جلسات هفتگي ارائه مي شود در این جا رونمایی شود.
این انجمن اولین انجمن طنزدر فارس و یا شاید در کشور است که بر اساس مجوز اداره ی کل فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس در سال 1388 در اداره ی ثبت شرکت ها به شمارۀ 1452 به ثبت رسیده است.
جلسات انجمن چهار شنبه هر هفته از ساعت4.5تا 6.5 بعداز ظهر در تالار حافظ واقع در شیراز چهار راه حافظیه برگزار می گردد و ورود براي همۀ طنز دوستان آزاد است.

اعضا هيئت مؤسس انجمن :

1- سيد جعفر پيراسته
2- محمد جاويد

اعضاء هيئت مديره:

1- رحيم پيمان

2- اسدالله فهندژ سعدي

3- عبدالمحمد صفا زاده
بازرس:

داريوش جاويد تاش

*************************
از نظرات سود مند خود ما را در قسمت نظرات و يا در قسمت (تماس با ما) بهره مند نماييد.
امکانات وب
  • حمزه
  • خوانندگان و بازیگران
  • قالب وبلاگ