X
تبلیغات
رنـــــــدکــــــده
رنـــــــدکــــــده
ورود برای عموم به صرف یک فنجان قهوه قند پهلو آزاد است 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

پیامک زیر نشان از آن داشت که اولین تعطیلی جلسه ی انجمن طنز فارس در سال جدید به دلیل کلیشه ای اشغال سالن توسط اشغال گران رقم خورده است.

پیامک دعوت نامه:

گوش خود را تیز تر کن تا بگم
هوش خود را مستقر کن تا بگم
انجمن فردا نگردد برگزار
طبع ذوقت را خبر کن تا بگم


برای خالی نبودن عریضه:

رضا زارعی (بچه کتک):
عشرت ما:

همه شادیم وسرمست وغزلخوان
نباشدعشرتی چون عشرت ما
زفرط سرخوشی حیرت نمودیم
همه حیران شدندازحیرت ما!
دراین کشورکه ماوای ترقی است
وخاکی نیست مثل تربت ما،
به یمن چاه نفت وگازبسیار
زحدبگذشت،پول وثروت ما!
همه چشمان مان پاک است وطاهر
نباشدشبهه ای درعفت ما
زفرط خوبی اخلاقمان شد
جهان درآرزوی صحبت ما!
چوفرصت،بهر"بابک"ها،زیاداست
پرنده کی رسدبررافت ما؟!
تصادف،پیش ماافسانه گشته
زاعصاب درست ودقت ما!
خداداندکه بالقوه چقدراست
توان واقتدارصنعت ما!
جوانهاصف کشیده،درپی زن
ومحضرهاشلوغ ازکثرت ما!
وآنچه بی نشان باشد،طلاق است
شده گم،تخم آن،ازوصلت ما!
نگیردانقراضی،نسل بعدی
به زایش،کم نگردد،رغبت ما!
وایضانیست معتادی،مگرکه
زند"دشمن"،به آن هم،تهمت ما!
به پیش توسری ها،صبرکردن
فزاید اجروقرب وحشمت ما!
خدا مانده چگونه درقیامت
بپردازدثواب واجرت ما!
"خلایق هرچه لایق"،خوب گفتند
دهد،این جمله شرح عزت ما!
خداراشکر،کمروهم نباشیم
شده خجلت،خجل،ازخجلت ما!
خداروزازل کرده،مقدر
شده اوضاع فعلی،قسمت ما!
نمی دانم چرابااین تفاسیر
چرابااین جلال وهیبت ما
"تورو قرآن،ازاین یارانه بگذر"
شده تکیه کلام دولت ما
!!!


ابوالقاسم صلح جو(پیرسوک):

-تا آروغ زد ، به کما رفت .

-با زخم زبان ، سخنرانی کردم .

-در وارونگی هوا ، طنز مقصر شناخته شد .

-تشنه نگاهت بودم ، چشمت آب آورد .

-آدم چپ شده را هیچ جرثقیلی راست نمی کند .

-با کلام گرمش ، گوشهایم عرق نشستند .

-برای فروش کلیه اش ،گروه خونی اش را عوض کرد .

-در رمل جمرات ، حجاج هفت سنگ بازی کردند .

-برای گرفتن روزه شک دار ، به یقین رسید .

-تا سوارش شدم ، پیاده اش کردم .

-سکته شعرم ، قافیه را فلج کرد .

-تا "صدایم " بالا"میرود" ، پرده گوشم " پایین" "میاید" .

-از وقتی چشمم آب آورده،خواب "دریا" میبینم .

-احتیاج نداشت ، چند تایی برایش جور کردم .

-وقتی تیر به مغزش نشست ،قلب اش ایستاد .

-با دار فانی اعدام شدم .

-آیینه ، خود بینم کرده است .

-با بشقاب پرنده ، در باغچه دانه پاشیدم .

-با مزه تنهایی ، عرق شرم می ریخت .

-فرهاد به سرچشمه آب شیرین دست یافت .

-جهل مرکب ، بد خطم کرده است .

-"سقف "مطالباتم را در "کف "مطالبه ام شستم .

-تا به درک واصل شد،میس کال آمد .

-در " بند "سکه های" آزادی" هستم .

-عاشق پیرمرد عاشقی هستم که دست به عصا ، روی اعصاب زنش راه برود .

-وقتی به"َُُ افتخارش" دست زدم ، مثل لبو سرخ شد .


محمد جاوید:

«چندین ره از اشتاب تو بی‌کفش و دستار آمدم»//مولانا

کدام گزینه بهتر است؟:

1-
بیکار بودم در پی ات دنبال یک کار آمدم
2-
بی کفش پایم زد تاول، بی معرفت کفشی بده
3-
من در خیال خام خود با عشق جاگوار آمدم
4-
چون (کیش ) بودی بنده هم با عشق بازار آمدم
***
«لطف تو از حد برون حسن توبی منتهاست»// عبید زاکانی

کدام گزینه درست است؟:

1-
ای بت عیار من آدرس منزل کجاست؟
2-
دیگر ِحسُن تو هم ثروت بابای توست
3-
بهتر از این دو ولی کار تو در رقص پاست 
4-
لطف تو و حسن تو حلقه ی دام بلاست
***
«سیاه چرده بتم را نمک ز حد بگذشت» // عبید زاکانی

کدام گزینه درست است؟:

1-
فشار خون من از بوسه اش رَود بالا
2-
بنابراین بت من تا ابد نمی گندد
3-
لذا همیشه بت من فشار خون دارد
4-
غذای این بت رعنا همیشه پر نمک است

ابراهیم به گزین:

اگر داد این است:

رفت بابا به دیار مجهول

من و فرزند کبیرش وارث

ماترک توپ برای تسهیم

اخوی جان پر از خالی داد!

گفت قسمت کنم این ماترکات؟

گفتم آری اخوی عادل

طرح تقسیم چنین آغازید

اوتول پورشه که طنزش لگن است!

پنت هاوس خفن شیک و پیک

دو سه ویلای شمال ایران

چند میلیارد حساب بانکی

یک عدد ساختمان گردان
منشی سرو قد زیبارو

بنز شش درب به رنگ ماتم

خواندن فاتحه بر روح پدر

سهم من

سهم تو

کهنه ژیان رعنا

کلبه ای در حلبی آبادان

سند منگوله دار مریخ

آسمان ها کلا!!!

بدهی بابا

یک عدد قبر دو نبش نوساز،

برق و آبش صلوات!

کفن آمده از کشور چین

همه لذات جهان دیگر

تابش مهر و صفای مهتاب

ای برادر،اخوی با داد

"اگر داد این است،بیداد چیست؟"


شاید به مطالب اضافه گردد

[ چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 ] [ 23:39 ] [ دبیر وبلاگ ]

جلسه ی امروز هم طبق معمول درهمان جا وهمان ساعت و همان مجری ولی با حضور بیشتر علاقه مندان و اعضای انجمن تشکیل شد.از ویژگی این جلسه این بود که شعر پیامک دعوت نامه رابه مسابقه گذاشتیم و به سه نفر از بهترین سروده ها هدیه ای اهداء شد.

پیامک دعوت نامه:

این هفته تلاش کن اندازه ی امکانا
تا هیکل تو آید در محفل رندانا
هر جا که روی چیزی جز غم نکنی حاصل
در محفل ما گردی هم خوشگل و خندانا
گر جایزه می خواهی الساعه بزن زوری
تا این که شود شعری از طبع تو میزانا

حالا جواب ها:

بهنام زارعی:

این هفته سبیل خانا،ای صاحب دکانا
می رقصم و می آیم،با موی پریشانا
سونامی اگر آید،خانم سه قلو زاید
گرما دهنم ساید،آیم خوش و خندانا
من شاعر طنازم، ازخطه ی شیرازم
می گازم و می آیم، با پرچم ایرانا
تا این که بخوانم از یارانه و از خانه
از طول صف گاز و از قطر بادمجانا

منوچهر بنان ماه:

می آیم و می آیم،در صورت امکانا
تا مطلبکی شاید ،خوانم بر ِ رندانا
هرجا که روم شایدم، لیکن بر تو خوشتر
هم خنده به لب داری،هم عاقلی و دانا
من جایزه کی خواهم، بی ضربم و بی زورم
در مصرع آخر هم، از قافیه من دورم


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 ] [ 23:51 ] [ دبیر وبلاگ ]

اولین جلسه ی سال جدید در ساعت 4.30در سالن غزل تالار حافظ به مجری گری بلبل شیراز  برگزار شد.


پیامک دعوت نامه:

اول سال است و بس مشتاقتیم
کشته ایم و مرده ی اخلاقتیم
انجمن بی تو ندارد رنگ و بوی
گر خراب ما شوی اوراقتیم
رأس ساعت گر بیایی انجمن
مخلص آن هیکل قبراقتیم

حالا جواب ها:

کمال سام:

مخلصیم و چاکر امسالتیم
هر کجا باشی بدان دنبالتیم
سال نو با سرعتی مثل غزال
در پی پرسیدن احوالتیم
شعرهایم را بریزم زیر پات
عاشق غوغا و قیل و قالتیم


علی اصغر نجفی(اغو):

اولن باشد مبارک سال نو
با سلام و با درود و با هلو
بعد از آن هم من برای آمدن
می زنم از دیگران حتمن جلو
در ردیف اولی بر صندلی
تکیه داده بعد می گردم ولو
گر که چرتی هم زدم اشکال نیست
می پرم زیرا من از خوابم یهو

رضا زارعی (بچه کتک):

  من اگرکه هیکلم قبراق بود
"دروجودمن اگراخلاق بود"
یادلی ازبهرمن مشتاق بود
کزفراق ودوری ام اوراق بود،
باچنین اوضاع توپ وروبه راه
بنده راباطنز،کی میثاق بود؟؟؟


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیستم فروردین 1393 ] [ 23:56 ] [ دبیر وبلاگ ]

بالاخره کله قند طلایی مسابقه ی طنز قند پهلو توسط یکی از اعضای انجمن طنز فارس ربوده شد آن هم در شب تاریک و بیم موج و ......!!!

[ سه شنبه دوازدهم فروردین 1393 ] [ 2:46 ] [ دبیر وبلاگ ]
شرکت دو نفر از اعضای انجمن طنز فارس (محمد جاوید و عبدالرضا قیصری ) در گروه سینای 3 در برنامه طنز قند پهلو

ادامه پخش رقابت گروه سینای 3  در مرحله مقدماتی و مرحله ی نیمه نهایی و نهایی و خیلی نهایی از شبکه آموزش:

پنج شنبه 7 فروردین  قسمت سوم مرحله مقدماتی
شنبه 9 فروردین مرحله نیمه نهایی
دوشنبه 11 فروردین مرحله نهایی
سه شنبه 12 فروردین مرحله خیلی نهایی


هر شب ساعت 8.30 تکرار ساعت 1 بامداد




[ پنجشنبه هفتم فروردین 1393 ] [ 12:48 ] [ دبیر وبلاگ ]
جلسه ی امروز هم طبق اطلاع موثق با مجری گری اسد سبیل (بلبل شیراز) (فهندژ سعدی) در موعد مقرر برگزار شده ولی گزارش آن به دلیل عدم حضور وبلاگچی که جهت ضبط برنامه ی قند پهلو به تهران رفته باشه طلبتون تا هفته ی بعد. اما برای این که بی دشت از این جا نرید پیامک دعوت نامه را می ذارم:

در انجمن طنز که جای سخن آن جاست
بهتر ز هر آن انجمنی انجمن آن جاست
برخیز و بیا هفته ی آخر که بهار است
یکصد گل طناز میان چمن آن جاست
باز آی و بیا و بر سر این سفره ی سین ها
سیر و سمنو سکه و سرو و سمن آن جاست

جواب پیامک توسط دوستان:

محمد جاوید:

همین الان رسیدم شهر تهران
برای ضبط طنز قند پهلو
دعا کن تا که در هنگام اجرا
نگردد بختم از این رو به آن رو

یدالله محمودی:

خداوندی که بند کیسه شل کرد
تو را لاغر مرا چاق و تپل کرد
به جای صبح این پایان سالی
چه شد که طبع شعرت ظهر گل کرد؟

خانم روستا:

در محفلت ای شاعر شیرین سخن آیم
بلبل به غزلخوانی و من نعره زن آیم
این هفته که جان منتظر فصل بهار است
با پیرهنی سبز به آن انجمن آیم
ما را که نیازی به سیر سمنو نیست
تا سرو قدت هست میان چمن آیم

بهزاد اکبری:

حیف از گل طناز که گلخانه ندارد
تالار غزل بسته و کاشانه ندارد
در طنز من و ما همه شوق و همه شادی است
آن شوق که هر عاقل و دیوانه ندارد
یک سال گهی شادی و گاهی غم و غصه
خوردیم و گذشتیم، چک و چانه ندارد
پنجاه و دو چارشنبه و پنجاه و دو هفته
مثل سفری بود که پایانه ندارد
یارب دل طناز به دست آر که این گل
زیباست ولی بلبل و پروانه ندارد

حسن دانا:

می آیم انجمن گویا بهار است
مرا شوق وصال کوی یار است
عزیزم هفت سین نه پنج سین است
گمانم آن دوتا دست نگار است
یکی سیب است و دیگر هست سنبل
دل دانا برایش بی قرار است

علی اصغر نجفی (اغو) :

البته که تالار غزل انجمن ماست
گلزار پر از سوسن و سرو وسمن ماست
شک نیست که محفل همه وابسته به آنیم
محفل به مثل پاره ای از این بدن ماست
هر طنز قرائت شود از پشت تریبون
صد نکته و صد حرف نهان در سخن ماست
این آخر سالی همه تشریف بیاریم
چون رونق این انجمن از آمدن ماست


کمال سام :

از آب گل آلود گرفتم دو سه ماهی
این شعر نوشتم به روی کاغذ کاهی
چون آخر سال است شدم پاک هوایی
آن قدر زدم پر که شدم کفتر چاهی
از انجمن طنز به اغراق نوشتی
تا با شعف و شوق شوم سوی تو راهی

داریوش جاوید تاش:

عزیزم بنده دارم شوق پرواز
برای دیدن یاران طناز
که بوی گل مشامم می نوازد
ز جمع با صفای طنز پرداز
چو باشد آخر سال و شب عید
و این آب و هوای ناز شیراز
مهیا هفت سین سفره ات کن
که آیم با دف و با ساز و آواز

بهرام غلامی (آبدانیو):

تهرون همه چیزش مث ِ چین ارزونه
برخیز و بیا نرخ زمین ارزونه
سال نود و سه از بهارش پیداست
شلوار تک و پیرهن جین ارزونه


رضا زارعی:

آن جاست:

آن جا که بود پول، شراب کهن آن جاست
هم عید بود،هم صنم غم شکن آنجاست
هر جا که بود پای جنابش به میانه
صد عید حسن در حسن اندر حسن آن جاست
گر قصد تاهل کنی ای پیر مجرد
صد زوجه تو را چون زری و نسترن آن جاست
وآن جا که نباشی به نعیمش متنعم
خوشبین نتوان بود که یک پیرزن آن جاست
هر جا که بگیرند زر سرخ در آغوش
غربت نتوان نام نهادش،وطن آن جاست
وان جا که تویی «بوعلی» و پول نداری
باشد وطنت دوزخ و چاه و محن آن جاست
از نفت به یارانه توان کرد قناعت
آن هم که بگیرند دگر سوختن آن جاست
هر روز بود عید اگر جیب بود پر
ورنه رفقا آدرس گورکن آن جاست



ضمنن وبلاگچی برنامه ی قند پهلویش را با این دو بیت آغاز کرد:

سلامی قند پهلو گرم و نافذ
ز سوی بنده و مرحوم حافظ
به یاران عزیز حی و حاضر
و یک ایران همه توی پرانتز


ضمنن تر در نشست فصلی برنامه ی قند پهلو هم که روز چهارشنبه در فرهنگسرای اندیشه ی تهران برگزار شد وبلاگچی این شعر را خواند،و به اتفاق راشد انصاری و دکتر علی مظفر داوری اشعار رسیده از طرف شرکت کنندگان در این نشست را به عهده داشت که به پنج اثر جایزه هایی توسط داوران اهداء شد.

مهمان عيد:


« عطر نرگس رقص باد آهسته می آید بهار »
بنده اما مي كنم از دست مهمانان فرار
گرچه فروردین هوایش دلپذیر و جالب است
لیک هرگز نیستم من این هوا را خواستار
چون به همراه هوای دل پذیرفرودین
می رسد مهمان برایم از یمین و از یسار
چون که مدت هاست هشتم را به نه دادم گرو
پس به من از جانب این قوم می آید فشار
نیست درمان جز فراراز حمله ی قوم مغول
چون بجز تخریب از آنها نباشد انتظار
يا به هر علت اگر در خانه ماندم روز عيد
مي كنم خود را به شكل ماهرانه استتار
لامپ ها خاموش مي گردند در اوقات شب
تا يقين گردد كه رفته ميزبان از اين ديار
آيفن تصويري خود را چنان ميزان كنم
تا شود رخسار مهمانان به خوبي آشكار
هرچه زنگيدند و كوبيدند در را ،بي خيال
ميهمان چون خسته گردد مي رود دنبال كار
گر زبانم لال آمد زوركي  در خانه ام
مي روم زير لحاف و مي كنم داد وهوار:
دارم از سردردمي ميرم به فريادم رسيد
مي شوم از دست اين سردرد آخر رهسپار
لوزه تينم باد كرده معده ام دارد ورم
كليه ام در خود هزاران سنگ كرده احتكار
شست پاي راستم رفته درون چشم چپ
نيست ديگر بعضي از اعمال من در اختيار
ميهمان بخت برگشته ترحم مي كند
بر من بيمار و كي گيرد در آن خانه قرار؟
از من بيمار كي خواهان عيدي مي شود؟
تازه شايد رحم كرد و داد ما را صد دلار
از پذيرايي مهمانان شوم آخر خلاص
در امان مانند سيب و موز و كيوي و خيار
الغرض «جاويد» با اين پولتيك !!جالبش
« می شود حالی به حالی ،خوش به حال روزگار »
چون كه دك شد ميهمان از خانه برخيز و برقص
«ای دريغ از ما اگر کامی نگيريم از بهار»

ابوالقاسم صلح جو(پیرسوک):

- زبان خارجی‌ام به اتّهام جاسوسی، دیپورت شد.
- چون دستیش خالی بود، عصا بدست می‌گرفت.
- پلیس راه، سرگردنه، راننده را پیاده کرد.
- با گوشهای تیزش، حرف سخنران را برید.
- «مثلث»، ختم «ارتفاع»‌را با «قاعده» در «میانه» برگزار کرد.
- فریاد خسته‌ام، به سکوت پناهنده شد.
- افکار پریشانم را شانه می‌زنم.
- چشمش ترسید، نگاهش زرد شد.
- آیینه دقّ‌ام، سکته کرد.
- پیش از رفتن جگرم، سدّ راهش شدم.
- آدمخوار، از گرسنگی مُرد.
- عصایم واریس گرفته است.
- وقتی عرفان به نظر رسید، چشم خورد.
- قبض روحش را بصورت غیرخصوری پرداخت.
- افکار بیدارم را با هیپنوتیزم، خواب می‌کنم.
- فروشندة ماندگار معرفی شد، آدم فروش.
- سر سفره «میل» نداشت، اصرار «رایانه‌ای»‌ نکردم.
- از «پنجره»‌ «می‌آیی»، از خود به «در» «می‌روم».
- هوایت که به سرم می‌زند، موهایم سیخ می‌شود.
- تا به بحث «دامن» زدم، همه خواستار بحث «عریان» شدند.

برنامه ی قند پهلو از 26 اسفند تا پایان تعطیلات نوروز هرشب از شبکه آموزش پخش می شود

یکی از نکات قابل توجه در قند پهلو ی سوم این بود که 3 نفر از اهالی فارس شرکت داشتند:

1-محمد جاوید
2-عبدالرضا قیصری
3- راشد انصاری
[ پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 ] [ 9:27 ] [ دبیر وبلاگ ]

جلسه ی امروز بعد از چند هفته تعطیلی با قاطعیت تمام تشکیل و به مناسبت سالروز تولد یکی از اعضاء(الهه خدام محمدی) مجری گری جلسه هم به شخص شخیص ایشان سپرده شد.

پیامک دعوت نامه:

بیا این هفته را بی ناز و ناله
بیاور عمه و دایی و خاله
که باشد روز میلاد الهه
گمانم می شود پنجاه ساله
برای شادی این ناز دختر
دوبیتی را بکن بر او حواله


توضیح این که فرستنده ی پیامک جهت درست شدن وزن شعر عدد پنجاه را آورده وگرنه مگر کسی شده تا به حال از سن خانم ها اطلاع پیدا کند!!؟.

پاسخ دوستان:

رحیم پیمان:

ای کاش الهه ی سخن شی
یک بلبل مست این چمن شی
عمرت برسد به یکصد و بیست
تا ریش سفید انجمن شی

محمد جاوید:

نزدیک بهار گریه سر داد
خندید ولی به ریش دنیا
با رقص قشنگش حاجی فیروز
بر شخص الهه زدبفرما


عبدالرضا قیصری:

چراغ محفل رندان الهه ست
که استادی مسلم در فکاهه ست
اگر چه می شود پنجاه  ...در طنز
شبیه بچه های چند ماهه ست


ادامه مطلب
[ چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392 ] [ 21:20 ] [ دبیر وبلاگ ]

جلسه ی امروز انجمن هم با استمرار الطاف اداره ی ارشاد تعطیل بود.



پیامک دعوت نامه:
باز تالار غزل جنجاله
جای طنازی ما اشغاله
باز تکرار شود هر شب عید
چون که این عیدی ما هر ساله
نیست تقصیر کسی چون ز ازل
طنز بی طالع و بد اقباله



پاسخ دوستان:


رحیم پیمان:

بله انگار که این انجمن هم
شود تعطیل در این دوره کم کم
اگر تعطیل شد ما را غمی نیست
نخواهم خورد زین بابت دگر غم

عبدالمحمد صفا زاده:

باز هم انجمن شده تعطیل
روفتند زیر پایمان با بیل
جای ما شاعران هابیلی
بنشاندند عده ای قابیل
هرکجاشان خدا که می خواهی
 دربیاور هزار دانه زیگیل


ادامه مطلب
[ چهارشنبه هفتم اسفند 1392 ] [ 23:2 ] [ دبیر وبلاگ ]
جلسه ی امروز هم به همان دلائل قبلی(اجرای کنسرو و ....) برگزار نشد و این گونه به اطلاع اعضا رسید:

نیا این هفته را تعطیل کردند
دوباره از شما تجلیل کردند
به جای طنز تالار غزل را
به چیز دیگری تبدیل کردند
به تعبیر لری با ذوق و طناز
هنر را هم عوض با پیل کردند


و جواب بعضی ها:

علی اصغر نجفی(اغو):

ای وای دوباره درب سالن بسته
تعطیلی انجمنشده پیوسته
ما جان شما شدیم دیگر خسته
آخر تو بگو که این چه وضعی هسته؟!!

صمد کریمی فام:

گلوی انجمن در دست ارشاد
زدست این اداره باز فریاد
بسازم خانه ای آن سوی تالار
دهم طناز مان تا گردد آزاد


ابوالقاسم صلح جو(پیرسوک):

به سمت انجمن، پیدا نیآیم
هم امروز و دگر فردا نیآیم
همین گویم که دیگر چون گذشته
سراپا، واله و شیدا نیآیم

سید جعفر پیراسته:

در امدنم هیچ ثمر نیست عزیزم
از جسم و تنم هیچ اثر نیست عزیزم
از آمدنم چیست تو را سود فهندژ
در سایت ز طنزم خبری نیست عزیزم

* دیدید که خبری هست!



حسن دانا:

به تعطیلی دگر عادت نمودیم
ولی با این همه یادت نمودیم
به ارشاد هم ! بگو گر باد داری
بدان جانا که ما بادت نمودیم
بکن شرطی به آن ها تا بدانند
که بار ِ آخره! شادت نمودیم
نکن فکرش خدا فرموده دانا
زغم یا غصه آزادت نمودیم


ادامه مطلب
[ چهارشنبه سی ام بهمن 1392 ] [ 23:6 ] [ دبیر وبلاگ ]

جلسه ی امروز هم کماکان با حضور اعضاء و علاقه مندان پروپا قرص طنز که تحت هر شرایطی در جلسات انجمن شرکت می کنند و زیر ریزش باران تشکیل شد.مجری گری این هفته هم به بهرام غلامی(آبدانیو) واگذار شد.


پیامک دعوت نامه:

تو طنازی و اهل شور هستی
ز شوق و طبع خود کیفور هستی
بیا این چارشنبه ساعت سه
وجودت لازم و منظور هستی
یرای ساعتی در محفل طنز
نگو از آمدن معذور هستی


پاسخ دوستان:

عبدالنبی زارع:

اگر بختم کند یاری می آیم
شده عادت،به ناچاری می آیم
میسر گر نشد کامل بیایم
یقین دارم که مقداری می آیم

عبدالرضا قیصری:

تو که با طنزکاران جور هستی
ز رتق و فتقشان مسرور هستی
به لبخند و به طنز و منز نزدیک
ز اخم و تخم و کینه دور هستی
اگر ما ظاهرن منظور هستیم
فهندژ جان تو صاحب زور هستی


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392 ] [ 19:26 ] [ دبیر وبلاگ ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

زرويي نصرآباد ميگويد:ته‌مایۀ طنز تلخ است،‌ مثل قهوه که هرچه هم شکر به آن بزنی، اگرچه ابتداشیرینی‌اش را حس می‌کنی؛ اما چیزی که در دهانت ته‌نشین می‌شود و مزه‌اش می‌ماند، همان تلخی‌ست
*********************
تمام رندها از یک قماشیم
نخود هستیم و در هرگونه آشیم
هر آن کس هر غمی دارد بخندد
که ما رندانه در هرجا باهاشیم
...............................................
طنز پردازيم و ذوقي اين هوا داريم ما
چار شنبه ها به دورهم صفاداريم ما
پس بيا تالار حافظ اندكي مانده به پنج
گرمي اين انجمن را از شما داريم ما

**************************
این وبلاگ متعلق است به موسسه ی فرهنگی هنری انجمن طنز فارس و قرار است آثار طنز اعضای این انجمن كه در جلسات هفتگي ارائه مي شود در این جا رونمایی شود.
این انجمن اولین انجمن طنزدر فارس و یا شاید در کشور است که بر اساس مجوز اداره ی کل فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس در سال 1388 در اداره ی ثبت شرکت ها به شمارۀ 1452 به ثبت رسیده است.
جلسات انجمن چهار شنبه هر هفته از ساعت4.5تا 6.5 بعداز ظهر در تالار حافظ واقع در شیراز چهار راه حافظیه برگزار می گردد و ورود براي همۀ طنز دوستان آزاد است.

اعضا هيئت مؤسس انجمن :

1- سيد جعفر پيراسته
2- محمد جاويد

اعضاء هيئت مديره:

1- رحيم پيمان

2- اسدالله فهندژ سعدي

3- عبدالمحمد صفا زاده
بازرس:

داريوش جاويد تاش

*************************
از نظرات سود مند خود ما را در قسمت نظرات و يا در قسمت (تماس با ما) بهره مند نماييد.
امکانات وب
  • حمزه
  • خوانندگان و بازیگران
  • قالب وبلاگ